تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
پيغمبر بوده و سوابق خدمات او آشكار است چنين شخصى عبد اللّه عمر است » . ( 1 ) و شروع كرد اوصاف عبد اللّه را شمردن و او را به نيكى و پاكى و عظمت ياد كردن و بعد از منبر پائين آمد . بعد « عمرو عاص » آغاز بسخن كرد و خدا را ستود و بر پيغمبر درود فرستاد و بعد گفت : « اى مردم ! ابو موسى ، على را از خلافت خلع كرد و از مقامى كه در آن جاى گرفته بيرونش آورد و او بهتر على را مىشناسد بدانيد كه منهم مثل او ، على را خلع كردم و بجايش معاويه را بر خودم و شما امير گردانيدم ، ابو موسى خودش در نامه‌اى نوشته كه عثمان شهيد و مظلوم كشته شد و بر صاحب خون لازم است كه بخونخواهى او برخيزد ، معاويه صحبت پيغمبر را دريافته و پدرش ابو سفيان هم از صحابهء رسول بوده و شروع كرد از معاويه تعريف و تمجيد كردن و بعد گفت او خليفهء ماست و طاعت و بيعتش به گردن ماست تا خون عثمان را بخواهد » . ابو موسى ، همان پير خرف فريب خورده ناگهان از جا پريد و به « عمرو عاص » گفت : - ترا چه مىشود ، خدايت لعنت كند تو مثل سگى هستى كه زبان در آورده باشى . پسر عاص او را بكنارى پرت كرد ، بعد از آنكه او را پل كرده و از رويش گذشته بود و به او گفت : - تو هم مثل خرى هستى كه كتاب بارت كرده باشند . « 10 » بلى آنها خر و سگ بودند همانطور كه به يكديگر گفتند .
هامش
( 10 ) - الامامه و السياسة .