تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
خواست از « عمرو » قول محكمى بگيرد كه حتما به آن وفا كند لذا گفت : - من چگونه ميتوانم از تو پيمان محكمى بگيرم ؟ ( 1 ) - اى ابو موسى ! آگاه باش كه به ياد خدا دلها آرام مىگيرد ، اين قدر از من عهد و ميثاق بگير تا راضى شوى ، آنگاه نابكارانه شروع كرد عهدها و قسم‌ها را روى هم انباشتن و آن قدر سوگندهاى غليظ و عهدهاى محكم و قول و قرارهاى مختلف ابراز كرد كه ديگر چيزى نماند كه نگفته و نكرده باشد و نام مقدسى نبود كه به قسمهاى دروغين او ، توهين نگردد . بيچاره شيخ كبير السن صغير العقل فريب اين نيرنگ زشت پسر عاص را خورد و آن را با خشنودى پذيرفت و در ميان دو گروه اين خبر منتشر شد كه حكمين باتفاق رأى رسيدند و وقت اعلام نتيجهء مذاكرات نيز تعيين گرديد . ساعت حساسى كه مسير تاريخ را تغيير داد ، فرا رسيد و دو گروه جمع شدند تا نتيجهء قطعى اين حكميت مهم را دريابند و بىصبرانه انتظار مىكشيدند . در اين وقت « عمرو عاص » فريبكار و « ابو موسى » پير مرد بىشعور فريب خورده آمدند و به نزديك محل خطابه رسيدند تا نتيجهء حكميت و مورد موافقت خود را بمردم اعلام كنند ، پسر عاص به ابو موسى رو كرد و گفت : - اى ابو موسى ! برخيز و براى مردم سخن بگوى . - تو برخيز و حرف بزن .