( 1 ) - سبحان اللّه ، من جلو بيفتم ، تو بزرگ اصحاب پيغمبرى به خدا قسم من چنين كارى نمىكنم .
- آيا نقشهاى دارى ؟
« عمرو عاص » بازهم شروع كرد به قسم خوردن و قول دادن و آن عهدها را به ياد آوردن . « 8 »
« ابن عباس » فهميد حيلهاى در كار است و متوجه حقه بازى « عمرو - عاص » شد و به « ابو موسى » گفت :
- واى بر تو به خدا قسم دارد گولت مىزند . اگر شما در امرى با هم اتفاق كردهايد ، او را جلو بينداز ، تا حرف بزند و بعد تو حرف بزن ، « عمرو » مرد حيلهبازى است و من مىترسم كه رضايت ترا جلب كرده باشد و بعد كه بسخن ايستد با تو مخالفت كند . « 9 »
پير خرف توجهى به پيشنهاد « ابن عباس » نكرد و بسرعت بجانب محل خطابه رفت و چون درست نشست ، خدا را سپاس گفت و ستايش كرد و بر پيغمبر درود فرستاد بعد گفت :
« اى مردم ! ما در اين كار تعمق و بررسى كرديم و ديديم بهترين كارى كه امن و صلاح مردم در آن است و اختلافات را برمىدارد و خونها را حفظ مىكند اين است كه هر دومان على و معاويه را خلع كنيم .
پس من على ( ع ) را از خلافت خلع كردم همچنانكه عمامهام را از سرم برمىدارم و عمامهاش را از سرش برداشت و بعد گفت كسى را بخلافت انتخاب كرديم كه صحبت رسول خدا را درك كرده و پدرش از ياران بزرگ
هامش
( 8 ) - عقد الفريد .
( 9 ) - مروج الذهب .