( 1 ) در آنجا اجتماع حكمين بوقوع پيوست و « عمرو عاص » حيله گر و فريبكار با ابو موساى كم عقل احمق مواجه گرديد .
عمرو ، ابو موسى را سه روز مهلت داد تا استراحت كند و در اين سه روز همه نوع وسيلهء آسايش و لذت و طعامها و نوشابههاى لذيذ براى آن پير خرف فراهم كرد و او را از هر گونه انديشه و سخنى بازداشت تا خوب بيارامد و شكمش بالا آيد و چون فهميد كاملا بر او دست يافته و افسارش را بچنگ گرفته است با فروتنى و نرمى با او سخن گفت و از در چاپلوسى و تملق در آمد و به بزرگداشتش پرداخت و گفت :
هامش
بقول ابو عبيد سكونى قلعههائى بوده استوار بين مدينه و شام نزديك كوه طى كه بنى كنانه در آن ميزيستهاند و حكميت در آنجا انجام يافته . عبد الله بن عيسى مىگويد روزى با ابو موسى از آنجا مىگذشتم ابو موسى گفت از پيغمبر شنيدم كه فرمود در دومة الجندل حكمى در بنى اسرائيل به ستم صادر شد و دربارهء امت من هم در اينجا حكمى بنا حق صادر خواهد گرديد و روزگارى گذشت كه « ابو موسى » و « عمرو عاص » در آنجا بر خلاف حق حكم دارند .
شعراء در اين باره شعرها گفتهاند از جمله اعور ميگويد :
ما به حكم خدا در هر جا كه باشد راضى هستيم ولى عمرو و عبد الله اختلاف عقيده داشتند ، آن دو پيرمرد در چنان فتنهء كورى نميتوانند مردم را از گمراهى نجات دهند .
همان چشمى كه در واقعهء عثمان گريست بعد هم از تفرقهء مردم گريه كرد .
در دومة الجندل دو نفر بحكميت نشستند كه از حقيقت بدور بودند و از هوس پيروى مىكردند و اندوهها و سرزنشها از كار خود بجاى گذاردند .
هر دو گروه زنده و مردهشان اگر قتل عثمان نبود ، شبيه يكديگر بودند ( معجم البلدان ) .
طه حسين مىنويسد : ممكن است اجتماع حكمين ابتدا در دومة الجندل و بعد در اذرح باشد ( على و فرزندانش ) .