و گمراه خواهد بود ، ( 1 ) آنگاه فرمود : بزرگتر شما كيست ؟
- ابن الكواء !
امام به او روى آورد و فرمود :
- چرا با ما ، در افتادهايد ؟
- چون در صفين حكميت را پذيرفتيد .
- شما را به خدا قسم ، آيا بيادتان نيست وقتى كه آنها قرآنها را بر نيزه بلند كردند و شما گفتيد دعوتشان را بپذيرم ، من بشما گفتم ، من اينها را از شما بهتر مىشناسم ، اينها اهل دين و قرآن نيستند ، من در كودكى و بزرگى با آنها بودهام و آنها را بدترين اطفال و بدترين مردها ديدهام ، بحقيقت و عقيدهء راستين خود برگرديد ، اينكه اينها قرآنها را برافراشتهاند ، دروغ و حيله و فريب است ، اما شما سخن مرا نپذيرفتيد و گفتيد نه ، ما قول آنها را قبول داريم ، من بشما گفتم ، سخن من را و نافرمانى خود را به ياد داشته باشيد و چون فقط حكم قرآن را قبول كرديد با شما شرط كردم كه داوران بايد درست مطابق نص قرآن حكم كنند و آنچه را قرآن زنده داشته زنده بدارند و آنچه مرده داشته بميرانند .
در اين صورت اگر آنها مطابق قرآن حكم كردند ما نميتوانيم با آنها مخالفت كنيم و اگر از فرمان قرآن سرپيچيدند ما هم حكم آنها را قبول نمىكنيم .
با اين حجت روشن امام ، انديشهء سست آنها باطل شد و همهء استدلالهاشان از بين رفت و بعد ، به نرمى گفتند :
- آيا اين درست است كه اين دو مرد دربارهء خون مسلمانان حكم دهند ؟
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 347
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٤٧