تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
( 1 ) امام همچنان ساكت مانده بود و چيزى نمىگفت ، اندوه و غمى بزرگ بر دلش سنگينى ميكرد ، زيرا ميديد كه چگونه سپاه نيرومندش را حيلهء پسر عاص بگودال جهل و بدبختى افكند و اكنون او توانائى آن را ندارد كه اين گروه فريب خورده را هدايت كند و به راه حقيقت و درستى بازگرداند و ديگر آن نفوذ و قدرت خود را در ميان اين گروه از دست داده است چنان كه خود فرمود : - من ديروز امير شما بودم و امروز مأمورم ، ديروز من شما را ، نهى ميكردم و امروز شما من را . متمردين ، امام را بقبول حكميت مجبور كردند ، ولى به اين اندازه هم قناعت نكرده از او خواستند كه عنصر خيانتكار و پست و دنياپرستى بمانند « ابو موسى » را بنمايندگى خود در حكميت تعيين فرمايد ، همان ابو موساى خائنى كه مردم كوفه را از حمايت امام بازميداشت . ولى متمردين دور امام را گرفتند و گفتند : - ما ابو موسى را براى نمايندگى ميخواهيم . - شما در آغاز امر ، فرمان مرا نپذيرفتيد ، اكنون هم داريد عصيان مىكنيد ، من بنمايندگى « ابو موسى » رضايت نمىدهم . آنها با لجاجت و پافشارى فرياد زدند : - ما غير او كسى را قبول نداريم ، او بود كه ما را از چنين جنگى بازميداشت . - او مورد اطمينان من نيست ، او از من جدا شد و مردم را از ياريم بازداشت و بعد از من فرار كرد و پس از چند ماه به او امان دادم ، بهتر است ابن عباس را انتخاب كنيد .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 337 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي