تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
انقلاب حدس ميزد ، درست ديد و گفت : من خودم وقتى كه قرآنها را برداشتند چنين فتنه و تفرقه‌اى را پيش‌بينى مىكردم اينها همه از دسيسه‌كاريهاى پسر عاهره ، عمرو عاص است آنگاه با اندوهى فراوان به يزيد گفت : ( 1 ) مگر پيروزى ما را نمىبينى ، نگاه كن دشمن بچه روزى افتاده ، نمىبينى خداوند چگونه بما پيروزى بخشيده ، آيا سزاوار است چنين موقعيت و موفقيتى را بگذاريم و برويم ؟ يزيد ، مالك را از تنگنائى كه امام در آن گير كرده مطلع كرد و از خطرهائى كه گرداگرد مولايش را فرا گرفته آگاهش ساخت و گفت : - آيا دوست دارى كه تو در اينجا پيروز شوى و امام كه در محاصرهء مردم است ، بدست دشمن افتد ؟ - سبحان اللّه هرگز چنين چيزى را نمىخواهم . - پس بدان كه آنها به امام مىگفتند ، بدنبال « مالك » بفرست تا برگردد و گرنه يا ترا مثل « عثمان » مىكشيم و يا تسليم دشمنت مىكنيم . « مالك » ناگزير با غمى سنگين و اندوهى بزرگ بحضور امام بازگشت و دردهائى از آرزوهاى بر باد رفته‌اش بدل داشت ، زيرا او به قيمت خونهاى ريخته‌شده‌اى داشت پيروز مىشد و نزديك بود كار « معاويه » را بپايان رساند و اكنون نتايج همهء كوششها و فداكاريهايش را فريب پسر عاص نابود ميكرد ، مالك برگشت و بر آن جمعيت پست نهاد با شدت و خشونت فرياد زد : - اى سست عنصرهاى پست نهاد ! آيا وقتى كه آنها بر شما با غلبه حمله ميكردند گمان مىكرديد كه پيروز شويد ؟ آنها كه قرآن را