و با شدت خشم و غيظ گفت :
( 1 ) « - شما را فريب دادند و فريب خورديد ، بمتاركهء جنگ خواندند و پذيرفتيد ، اى رو سياهها ! ما گمان مىكرديم نماز شما براى ترك دنيا و ديدار خداست اكنون مىبينيم كه به دنيا روى آوردهايد و از مرگ ميگريزيد ، اى كه زشت باد چهرهء شما اى روسياهان ! ديگر شما روى عزت و پيروزى را نخواهيد ديد و براى هميشه از رحمت پروردگارى دور خواهيد ماند ، آگاه باشيد كه ستمكاران از عنايت الهى بدورند » .
هنوز سخنان مالك پايان نيافته بود كه موجى ناسزا و دشنام از طرف متمردان ، « اشتر » را فرا گرفت و مالك هم به آنها پاسخ ميداد و بعد با گفتارى هيجانانگيز و حماسى به امام گفت :
- با انبوهى از سپاهيان بر دشمن بتاز تا آنها از پاى درآيند .
امام پاسخى نداد و سرش را به پائين انداخت و دربارهء خيانت اين مردم مىانديشيد كه چه ناكاميهائى براى امت اسلام ببار مىآورند ، متمردان ، سكوت امام را دليل رضايتش دانستند و فرياد زدند :
- امير المؤمنين بقبول حكميت راضى شد و حكم قرآن را پذيرفت ، جز اينهم نمىتوانست كارى كند :
« مالك » هم چارهاى جز اقرار و قبول نداشت و گفت :
- اگر امير المؤمنين بقبول حكميت رضايت داده است منهم راضى برضاى امير المؤمنينم .
گروه متمردين فرياد كشيدند :
- امير المؤمنين راضى شد ، امير المؤمنين راضى شد .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 336
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٣٦