تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
و با شدت خشم و غيظ گفت : ( 1 ) « - شما را فريب دادند و فريب خورديد ، بمتاركهء جنگ خواندند و پذيرفتيد ، اى رو سياه‌ها ! ما گمان مىكرديم نماز شما براى ترك دنيا و ديدار خداست اكنون مىبينيم كه به دنيا روى آورده‌ايد و از مرگ ميگريزيد ، اى كه زشت باد چهرهء شما اى روسياهان ! ديگر شما روى عزت و پيروزى را نخواهيد ديد و براى هميشه از رحمت پروردگارى دور خواهيد ماند ، آگاه باشيد كه ستمكاران از عنايت الهى بدورند » . هنوز سخنان مالك پايان نيافته بود كه موجى ناسزا و دشنام از طرف متمردان ، « اشتر » را فرا گرفت و مالك هم به آنها پاسخ ميداد و بعد با گفتارى هيجان‌انگيز و حماسى به امام گفت : - با انبوهى از سپاهيان بر دشمن بتاز تا آنها از پاى درآيند . امام پاسخى نداد و سرش را به پائين انداخت و دربارهء خيانت اين مردم مىانديشيد كه چه ناكاميهائى براى امت اسلام ببار مىآورند ، متمردان ، سكوت امام را دليل رضايتش دانستند و فرياد زدند : - امير المؤمنين بقبول حكميت راضى شد و حكم قرآن را پذيرفت ، جز اينهم نمىتوانست كارى كند : « مالك » هم چاره‌اى جز اقرار و قبول نداشت و گفت : - اگر امير المؤمنين بقبول حكميت رضايت داده است منهم راضى برضاى امير المؤمنينم . گروه متمردين فرياد كشيدند : - امير المؤمنين راضى شد ، امير المؤمنين راضى شد .