تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
حساسم بردارى ، از خدا اميد دارم كه فاتح شوم ، پس عجله مكن . رسول بحضور امام برگشت و پيغام آن سردار بيدار و انديشمند را رسانيد . ( 1 ) نشانه‌هاى پيروزى بدست مالك ، نمايان مىشد و نزديك بود ، كار يكسره شود و فرياد سپاهيان پيشتاز امام به حصول پيروزى بلند بود ، متمردين كه اين فريادهاى فاتحانه را شنيدند ، امام را احاطه كردند و گفتند : - به خدا قسم ، اين توئى كه مالك را بجنگ واميدارى . - مگر نديديد كه برايش پيغام فرستادم و در حضور همهء شما از او خواستم كه از جنگ دست بردارد . آنها يكباره و هم صدا فرياد زدند : - پس دنبالش بفرست كه برگردد و گرنه به خدا قسم بركنارت مىكنيم . امام از آن ترسيد كه يكباره بر سرش بتازند و خونش را بريزند ، ناچار فرمود : - واى بر تو اى يزيد ! به مالك بگو به نزد من بازگردد كه فتنه و فساد برانگيخته شد . « يزيد » بسرعت پيش « مالك » رفت و با خشونت گفت : - به نزد امير المؤمنين برگرد كه فتنه برپا شد . حال « مالك » ديگرگون شد و خشم و يأس سراپاى وجودش را فرا گرفت و از فتنه و فسادى كه لشكر را فرا گرفته پرسيد و گفت : - منظورت قرآنهاى بر سر نيزه است ؟ - آرى . « اشتر » آنچه را دلش بر آن گواهى ميداد و به آن از علت وقوع