حساسم بردارى ، از خدا اميد دارم كه فاتح شوم ، پس عجله مكن .
رسول بحضور امام برگشت و پيغام آن سردار بيدار و انديشمند را رسانيد .
( 1 ) نشانههاى پيروزى بدست مالك ، نمايان مىشد و نزديك بود ، كار يكسره شود و فرياد سپاهيان پيشتاز امام به حصول پيروزى بلند بود ، متمردين كه اين فريادهاى فاتحانه را شنيدند ، امام را احاطه كردند و گفتند :
- به خدا قسم ، اين توئى كه مالك را بجنگ واميدارى .
- مگر نديديد كه برايش پيغام فرستادم و در حضور همهء شما از او خواستم كه از جنگ دست بردارد .
آنها يكباره و هم صدا فرياد زدند :
- پس دنبالش بفرست كه برگردد و گرنه به خدا قسم بركنارت مىكنيم .
امام از آن ترسيد كه يكباره بر سرش بتازند و خونش را بريزند ، ناچار فرمود :
- واى بر تو اى يزيد ! به مالك بگو به نزد من بازگردد كه فتنه و فساد برانگيخته شد .
« يزيد » بسرعت پيش « مالك » رفت و با خشونت گفت :
- به نزد امير المؤمنين برگرد كه فتنه برپا شد .
حال « مالك » ديگرگون شد و خشم و يأس سراپاى وجودش را فرا گرفت و از فتنه و فسادى كه لشكر را فرا گرفته پرسيد و گفت :
- منظورت قرآنهاى بر سر نيزه است ؟
- آرى .
« اشتر » آنچه را دلش بر آن گواهى ميداد و به آن از علت وقوع
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٣٣