نمىپذيرفتند و گوشهاشان از شنيدن حقيقت ناشنوا بود و دوازده هزار نفر از چنين عناصر لجوج كه به ديندارى و تقدسمآبى تظاهر مىكردند و چيزى از دين و ايمان نمىفهميدند ، امام را صريحا و گستاخانه باسم مخاطب مىساختند و با نهايت جسارت تهديد مىكردند و مىگفتند :
( 1 ) اى على ! دعوت شاميان را بقبول دعوت كتاب خدا بپذير ، و گرنه ترا مثل « عثمان » خواهيم كشت ، به خدا قسم اگر اين پيشنهاد را نپذيرى چنين خواهيم كرد . امام در جوابشان فرمود :
- واى بر شما ، من نخستين كسى هستم كه مردم را بكتاب خدا خواندم و اولين فردى هستم كه فرمان قرآن را پذيرفتم و اين شايستهء من نيست و دينم اجازه نمىدهد كه بقبول دستور كتاب خدا دعوت شوم و آن را نپذيرم ، من براى آن مىجنگم كه آنها را به حكم قرآن در آورم ، اما بشما اعلام مىكنم آنها شما را فريب ميدهند و آنها كسانى نيستند كه بدستور قرآن عمل كنند .
متأسفانه هر چند امام مىكوشيد كه آنها را قانع كند و از اشتباه در آورد ، موفق نمىشد و آنها پافشارى ميكردند كه امام فورى به مالك اشتر دستور دهد كه از ميدان نبرد برگردد .
امام در چهرهء آنها آثار شرارت را ميديد كه گستاخانه احاطهاش كردهاند و تهديدش مىكنند بناچار « يزيد بن هانى » را به پيش « مالك » فرستاد و پيغام داد كه از صحنهء جنگ برگردد .
« يزيد » پيغام امام را به « مالك » رسانيد و « مالك » كه مصلحت دين و نفع مردم را ميخواست ملتمسانه گفت :
- به آقاى من بگو ، اكنون موقع آن نيست كه مرا از پايگاه
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 332
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٣٢