( 1 ) گروهى از احمقان و سادهدلان سپاه امام كه خدعهء « عمرو » و نابكارى « معاويه » فريبشان داده بود ، دور امام را گرفتند و تسليم خود را به پيشنهاد دروغين « معاويه » اعلام داشتند و يك صدا گفتند :
معاويه حقيقتى را پيشنهاد مىكند ، ترا بقبول حكم قرآن مىخواند ، از او بپذير .
پيشاپيش اين گروه فريبخوردهء اخلالگر ، « اشعث بن قيس » قرار داشت ، همان مرد نابكار كه ستون پنجم « معاويه » را در سپاه امام اداره مىكرد و جاسوس خائن « معاويه » در لشكر عراق بود و بدستور او نيرنگها مىبازيد و هم او بود كه سستى و تفرقه را در سپاه امام بوجود آورده بود و اينك مكارانه بحضور امام آمد و گفت :
- همهء مردم بقبول پيشنهاد « معاويه » راضى هستند ، بگذار دعوت « معاويه » را در قبول حكم قرآن بپذيرند و اگر ميخواهى من بنزد « معاويه » ميروم و از او مىپرسم كه چه ميخواهد و شروع بالتماس كرد ، تا امام چنين رسالتى را به او بسپارد .
امام چارهاى جز قبول درخواستش نداشت و « اشعث » كه شرّ و شقاوت را بدوش مىكشيد ، بنزد « معاويه » رفت و گفت :
- چرا اين قرآنها را بر نيزه كردهايد ؟
« معاويه » با فريب و بيهودهگوئى جواب داد :
- براى اينكه ما و شما بفرمان خدا بازگرديم ، شما نمايندهاى را كه ميخواهيد برگزينيد و ما هم نمايندهاى انتخاب مىكنيم و از آنها ميخواهيم كه بكتاب خدا عمل نمايند و از آن تجاوز نكنند و بعد هر دو طرف از رأى آنها پيروى مىكنيم .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٣٠