كند و « معاويه » هم اين مرد سياست باز دروغپرداز را براى چنين روزهائى ذخيره كرده بود . « عمرو » حيلهء نابكارانهء خود را به كار انداخت و بمعاويه گفت :
( 1 ) - كارى را به آنها پيشنهاد كن كه اگر بپذيرند به اختلاف افتند و اگر هم نپذيرند ، باز دچار تفرقه شوند ، آنها را بكتاب خدا بخوان و بگو قرآن بين ما حكم كند در اين صورت بخواست خود ميرسى و از شكست خود ميرهى و اين آخرين چارهاى است كه بانديشهء من رسيد .
- راست گفتى ، راست گفتى .
« معاويه » فورا دستور داد ، اوراق پانصد قرآن را بر فراز نيزهها بالا ببرند ، شاميها در سايهء دروغين اين قرآنها ، محيلانه بضجه و زارى پرداختند و صدا برداشتند كه :
- اين كتاب خداست بين ما و شما از آغاز تا انجامش ، اگر شاميها نباشند مرزهاى شام را كه نگهدارد ؟ و اگر عراقيها كشته شوند ، سرزمين عراق را كه نگهبانى كند ؟ و اگر در اين نبرد همهء ما كشته شويم ، چه كسى بجهاد رود و با روميان و تركان و كفار بجنگد ؟ !
عراقيها ، قرآنهاى گشوده را بر سر نيزهها ديدند و سخن شاميان را كه اجراى فرمان قرآن را ميخواستند ، شنيدند و بيچارگان سادهدل اين دعوت نابكارانه را پذيرفتند و دست از جنگ كشيدند و دلهاشان را اين فريبكارى ببازى گرفت .
اللّه اكبر كه باطل بنام حق بر حق پيروز شد .
اى اندوه و مصيبت كه چگونه حيلهگرى پسر عاص اثر زشت خود را ، در حكومت عدل و برابرى بر جاى گذاشت .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٢٩