مثل اينكه كسى ترا به آنها راهنمائى مىكند » .
( 1 ) حسن ( ع ) هم اندوه زده و عبرت آموخته بر خوابگاه « عمار » شهيد ايستاد و آنچه از زبان پيغمبر دربارهء عمار شنيده بود با صداى بلند در برابر سپاهيان بيان داشت و گفت : پيامبر دربارهء اين صحابى بزرگوارش فرمود :
براى من سايبانى چون سايبان موسى بسازيد و كاسهاى شير نوشيد و گفت خيرى جز خير آخرت وجود ندارد و مقدارى از آن شير به « عمار » نوشانيد و فرمود : اى پسر سميه ! گروهى از مردمان سركش ترا خواهند كشت .
سپس حسن ( ع ) بگفتارش چنين افزود كه جدم ميفرمود : بهشت آرزوى ديدار سه نفر را دارد ، على ، سلمان ، و عمار . « 21 »
انتشار خبر شهادت « عمار » در بين مردم شام موجب تفرقه و اعتراض شد ، زيرا همگى از قول پيغمبر شنيده بودند كه قاتلان « عمار » از سركشان و ستمگرانند و امروز بر آنها واضح شده بود كه خودشان همان ستمكارانى هستند كه پيغمبر به آنها اشاره فرموده است .
اما « عمرو عاص » با نيرنگ و دروغپردازى اين انديشه را از مغز مردم شام زدود و فتنه را خوابانيد و وضع را بجريان طبيعيش بازگردانيد و گفت :
كسانى مسئول قتل « عمار » هستند كه او را بجنگ آوردهاند پس مسئول قتل « عمار » در اين حادثه ، على ( ع ) است كه او را بميدان جنگ كشانيده و بكشتن داده است ، مردم نادان شام هم اين سخن فريبنده را پذيرفتند و فرياد زدند :
هامش
( 21 ) - وقعهء صفين .