و يارانش به سختى شكست خوردند و ذلت شكست در چهرهشان نمودار شد .
( 1 ) چون لشكر عراق ، فرات را بدست گرفتند امام با نهايت بزرگوارى فرمود : بگذاريد آنها هم آب بردارند و با آنها مقابلهء به مثل نكنيد ، بلكه رفتارتان خوب و بزرگوارانه باشد .
چند روزى دو گروه بسلامت و امن گذرانيدند و طرفين بدون مزاحمت و برخورد از فرات استفاده ميكردند و جنگى بينشان در نمىگرفت ، ولى در دلهاشان طوفان خشم و خصومت موج ميزد و هر آن ، لحظهء انفجار نزديكتر مىشد .
پيش از آنكه زنگ خطر جنگ بصدا در آيد ، امام نمايندگان صلح خود را به پيش « معاويه » ميفرستاد همچنانكه در جنگ جمل چنين كرد و ميكوشيد كارها بسازش و صلح پايان يابد و خون مسلمين بهدر نرود .
از جمله نمايندگان امام در اين گيرودار « شبث بن ربعى » بود « 14 » كه بمعاويه چنين گفت :
- اى معاويه ! آيا قتل « عمار ياسر » براى تو آسان است كه در اين جنگ كشته شود ؟
- چه مانعى دارد كه من « عمار » پسر سميه را به انتقام خون « عثمان » بكشم ؟
- بخدائى كه جز او پروردگارى نيست هرگز بچنين آرزوئى
هامش
( 14 ) - شبث بن ربعى مؤذن سجاح بود كه دعوى پيغمبرى مىكرد و بعد مسلمان شد و در صف ياران على ( ع ) در آمد و بعد بخوارج پيوست و سپس توبه كرد و بالاخره جزو تبهكارانى كه بجنگ حضرت سيد الشهداء رفتند در آمد و در آن فاجعهء بزرگ شركت كرد و در سال هفتاد هجرى هلاك شد ( الاصابه ، جلد 2 ) .