( 1 ) - اى امير المؤمنين ! آيا اينها بما آب ندهند در صورتى كه تو در ميان ما هستى و ما شمشيرها بدوش داريم ؟
اجازه ده تا با آنها بجنگيم به خدا قسم بر نميگرديم مگر اينكه آب را از آنها بگيريم يا در اين راه كشته شويم .
« مالك اشتر » هم با سپاهيانش ايستاده و منتظر فرمان بود ، امام به آنها اجازه داد و فرمود : اين كار را بشما واگذاردم .
« اشعث » كه از امام اجازه گرفته بود بجانب طرفدارانش آمد و فرياد زد هر كس آب ميخواهد يا مرگ را ميعاد ما با او سحرگاه است و من در سپيدهء صبح بفرات خواهم تاخت .
ده هزار نفر دعوت او را پذيرفتند و آمادهء حملهء سحرگاهى شدند و « اشعث » چنين مىسرود :
« وعدهگاه ما امروز سپيده دم است ،
جز با كوشش و سختى نميتوان توشهاى بدست آورد .
نه ، نه ، هيچكارى بدون اخلاص و نصيحت به نتيجه نميرسد .
هامش
زمان خلافت ابو بكر دوباره مسلمان شد و أبو بكر خواهرش ام فروه را به او داد ، اشعث در زمان عمر به همراهى سعد وقاص در جنگهاى قادسيه و مدائن و جلولا و نهاوند شركت كرد و در كوفه خانهاى براى سعد ساخت و در زمان على ( ع ) شاهد جريان حكميت بود و در سال 42 در گذشت و حسن ( ع ) بر او نماز گزارد ( استيعاب ، جلد 1 ) .
در شرح نهج البلاغه آمده كه اشعث پس از رحلت پيغمبر آرزوى حكومت داشت و از قبيلهاش كمك خواست و چون مسلمانان با مرتدين جنگيدند و اشعث محاصره شد ناچار تسليم گرديد تا جان خودش و يارانش سالم بماند و مسلمانان هم به او امان دادند . ابو بكر بهنگام مرگش آرزومند قتل اشعث بود و مىگفت اگر او را ببينم مىكشم چون او هر شرى را يارى مىكند .