با نيزههاى شجاعت خود به اين گروه حمله كنيد ،
همچون شجاعان خونريزى با نيزههاى خونچكان .
با اين گروه نميتوان سازش كرد .
صلح كجاست ؟
براى حملهء من ، همين نيزه كفايت مىكند » .
( 1 ) چون زبان سحرگاه از كام افق بيرون آمد ، گروه سپاهيان عراق به « اشعث » پيوستند و او بلشكر شام حمله برد و بطرفدارانش گفت : پدر و مادرم فدايتان باد ! پيشاپيش نيزهء من به حركت آئيد ، او همچنان مردم را بجنگ شاميان بر مىانگيخت و شورى شديد از خشم و هيجان در جانشان پديد مىآورد تا اينكه با شاميان درآميختند و « اشعث » از ميان قومش فرياد بر آورد و گفت :
- من اشعث پسر قيس هستم .
« ابو اعور اسلمى » « 13 » از ميان شاميان به او جواب داد :
- نه به خدا قسم از آب خبرى نيست تا اينكه شمشيرها ما و شما را فراگيرد .
- به خدا قسم من گمان ميكردم تو از نزديكان مائى .
« اشعث » با همراهانش به شاميان هجوم بردند و آنها را از كنار فرات پس راندند و زيانهائى فراوان به سپاه شام وارد ساختند . « معاويه »
هامش
( 13 ) - نام ابو الاعور ، عمرو بن سفيان است ، ابو حاتم رازى مىگويد او از ياران پيغمبر نبود و روايتش درست نيست او در جنگ حنين در صف كافران با پيغمبر جنگيد و بعد مسلمان شد ، ابو الاعور در صفين نسبت به امام خصومتى شديد داشت بطورى كه امام در دعاى نماز صبحش او را نفرين ميكرد ( استيعاب ، جلد 4 ) .