تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
سرزنش كرد و به او فرمود : « به شك افتادى و منتظر ماندى و بازگشتى در صورتى كه بيش از هر كس به تو اطمينان داشتم و گمان ميكردم پيش از هر كس به يارى من مىشتابى ، پس چرا از نصرت خاندان پيامبر بازنشستى و چه چيز ، ترا از يارى آنها بازداشت » ؟ « سليمان » پوزش خواست و به حال شرمسارى گفت : اى امير المؤمنين ! بگذشته‌ها بازنگرد و مرا از آنچه گذشت شرمگين مفرما ، بدوستى من پيشى گير و در هدايت من اخلاص بورز ، آينده نشان خواهد داد كه دوست و دشمن تو كيست . ( 1 ) « سليمان » بجانب حسن ( ع ) شتافت و از غضب امام به او پناه برد و گفت : ببين چگونه امير المؤمنين مرا سرزنش مىكند و سرشكسته مىسازد . حسن ( ع ) با او به نرمى و مدارا سخن گفت و فرمود : امام كسى را سرزنش مىكند كه اميد يارى و دوستيش را داشته باشد . « سليمان » در پاسخ حسن ( ع ) گفت :
هامش
است ، نامش در جاهليت بسيار بود و پيغمبر او را سليمان نام نهاد ، او از پيغمبر و على ( ع ) و حسن ( ع ) روايات زيادى نقل كرده است . در تواريخ آمده است سليمان از كسانى است كه به سيد الشهداء ( ع ) نامه نوشتند و او را به كوفه دعوت كردند ولى چون حسين ( ع ) بسوى كوفه آمد ، توفيق نصرت آن حضرت نيافت و پس از شهادت امام گفت تا جان خود را در راه خونخواهى او فدا نكنيم توبه ما پذيرفته نخواهد شد ، سپس لشكرى در نخيله فراهم آورد و بسردارى آن در عين الورده با ابن زياد جنگيد و در ربيع الآخر سال 65 هجرى خود و يارانش در آن جنگ كشته شدند و گفته‌اند يزيد بن حصين بن نمير ، تيرى بجانب سليمان انداخت و او را كشت و سرش را براى مروان فرستاد . عمر سليمان 93 سال بود . ( تهذيب التهذيب ، جلد 4 ) .