شود كه پسر عاص با او همراه گردد ، زيرا « عمرو عاص » بشهادت تاريخ ، مردى حيلهباز و دغلكار بود و خودش مىگفت من بهر جراحتى كه انگشت زدم آن را خونين كردم در اين صورت اگر « عمرو » به « معاويه » به پيوندد ، كار « معاويه » سامان مىپذيرد ، چنان كه « حسن بصرى » گفت :
« معاويه » ميدانست به پيروزى نميرسد مگر اينكه « عمرو عاص » با او همراه گردد .
( 1 ) « عمرو عاص » چون نامهء « معاويه » به او رسيد از فلسطين بسوى شام حركت كرد و چون در برابر حاكم شام قرار گرفت معاويه گفت :
اى عمرو ! آيا مرا دوست دارى ؟
- براى چى ، براى آخرتم كه به خدا قسم تو آخرت را به همراه ندارى و اگر براى دنيا باشد تا مرا در حكومت با خودت شريك نسازى با تو نيستم .
- تو با من شريكى .
- پس فرمان حكومت مصر و اطرافش را بنام من بنويس .
- هر چه ميخواهى براى تو باشد .
« معاويه » فرمان مصر را بنام « عمرو عاص » نوشت و در برابر ، شرط كرد كه « عمرو » گوش بفرمان او باشد ، عمرو گفت :
اطاعت و فرمانبرى من نبايد چيزى از شرط حكومت مصر بكاهد .
- همينطور است و مردم هم نبايد از شرايط ما آگاه شوند .
« معاويه » آنچه « عمرو » ميخواست به او داد و فرمان فرمانداريش را نوشت و به دستش داد . « 7 »
هامش
( 7 ) - عقد الفريد و در اين كتاب آمده است كه عتبة بن ابى سفيان درحالىكه