تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
شود كه پسر عاص با او همراه گردد ، زيرا « عمرو عاص » بشهادت تاريخ ، مردى حيله‌باز و دغل‌كار بود و خودش مىگفت من بهر جراحتى كه انگشت زدم آن را خونين كردم در اين صورت اگر « عمرو » به « معاويه » به پيوندد ، كار « معاويه » سامان مىپذيرد ، چنان كه « حسن بصرى » گفت : « معاويه » ميدانست به پيروزى نميرسد مگر اينكه « عمرو عاص » با او همراه گردد . ( 1 ) « عمرو عاص » چون نامهء « معاويه » به او رسيد از فلسطين بسوى شام حركت كرد و چون در برابر حاكم شام قرار گرفت معاويه گفت : اى عمرو ! آيا مرا دوست دارى ؟ - براى چى ، براى آخرتم كه به خدا قسم تو آخرت را به همراه ندارى و اگر براى دنيا باشد تا مرا در حكومت با خودت شريك نسازى با تو نيستم . - تو با من شريكى . - پس فرمان حكومت مصر و اطرافش را بنام من بنويس . - هر چه ميخواهى براى تو باشد . « معاويه » فرمان مصر را بنام « عمرو عاص » نوشت و در برابر ، شرط كرد كه « عمرو » گوش بفرمان او باشد ، عمرو گفت : اطاعت و فرمانبرى من نبايد چيزى از شرط حكومت مصر بكاهد . - همينطور است و مردم هم نبايد از شرايط ما آگاه شوند . « معاويه » آنچه « عمرو » ميخواست به او داد و فرمان فرمانداريش را نوشت و به دستش داد . « 7 »
هامش
( 7 ) - عقد الفريد و در اين كتاب آمده است كه عتبة بن ابى سفيان درحالىكه