كنى ميفهمى كه من بيش از همه از خون عثمان مبرايم .
« اين را بايد بدانى كه تو از راندهشدگانى كه حق خلافت ندارند و در امور مسلمين مشورت با آنها جايز نيست . من جرير بن عبد اللّه را بجانب تو فرستادم او از اهل ايمان و هجرت است با او بيعت كن ، و لا قوة الا باللّه » . « 4 »
( 1 ) اين رسالت ، رسالتى بود كه به حق ميخواند و مسائلى را به ياد مىآورد .
دعوت به حق ميكرد از كوتاهترين راه و به نيكوترين روش و خلافت پيشينيان را به ياد مىآورد كه منشأ اينهمه اختلافها و اشتباه اشتباهكاريها در گذشته و آينده و مقدمهها و نتيجهها بود .
علاوه بر اين ، پندهاى آموزندهاى در نامه آمده بود كه حكمتها و راهنمائيهاى روشنى را در برداشت كه هر كس پذيراى هدايت است و خداوند جانش را گسترده و قلبش را سرچشمهء نور و فضيلت ساخته ، از اين راهنمائى بهره مىيابد .
امام از هر سخنى كه در زبان مردم جريان داشت غافل نبود و بتشريح و تبيين آن مىپرداخت و هر شكافى را كه دشمن از آن ميتوانست رخنه كند مىبست و هر چيزى را كه « معاويه » براى پيش برد مقاصد شوم خويش دستاويز خود مىساخت و براى تأييد موقعيت دروغينش به كار مىبرد ، امام بنفى آن مىپرداخت و سخنش را بشدت و تيزى ردّ ميكرد و گفتار باطلش را بىاعتبار مىساخت . « 5 »
( 2 ) « جرير » بيابانها را طى كرد تا بسرزمين « معاويه » رسيد و بحضور
هامش
( 4 ) - وقعهء صفين از نصر بن مزاحم .
( 5 ) - الامام على نوشتهء عبد الفتاح مقصود .