و غائبانى مانند تو حق ندارند كه آن را نپذيرند .
« شورى و انتخاب ، مخصوص مهاجرين و انصار است و چون آنها همگى فردى را انتخاب كردند و او را امام ناميدند ، رضاى خداوند هم در آن است .
« در اين صورت اگر كسى از قبول همگانى چه به عيبجوئى و چه به پيمانشكنى سرباز زد ، او را بقبول خواست عمومى مجبور مىكنند و اگر نپذيرفت با وى ميجنگند ، زيرا طريق مصلحت مسلمين را نپيموده است و خداوند هم او را بجانب آنچه دوست ميدارد بازميگرداند و بدوزخش مىافكند كه بد جايگاهى است .
« طلحه و زبير با من بيعت كردند و بعد آن را شكستند و من با آنها بمبارزه برخاستم تا اينكه حق پيروز شد و فرمان خدا نمايان گرديد و آنها آن را خوش نمىداشتند .
« پس تو هم در اجتماع مسلمين و خواست آنها وارد شو ، زيرا من عافيت و مصلحت ترا ميخواهم مگر اينكه خودت را دچار گرفتارى كنى و از فرمان من سرباز زنى در اين صورت با تو مىجنگم و از خداى يارى ميخواهم ، دربارهء عثمان به زيادهگوئى پرداختى ، بيا و در جمع مسلمين با آنها همگام شو تا مردم بين من و تو بر اساس فرمان خدا قضاوت كنند .
« و اين عذرى كه مىتراشى و بهانهاى كه ميجوئى مثل بهانهگيرى كودك از پستان مادر است .
« بجان خودم اگر از هوس دست بردارى و به عقل خودت رجوع
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٢٩٩