بر امام شوريده بودند كار « معاويه » را آسانتر ميكرد و اين حادثه چنان مسئلهء قتل « عثمان » را اهميت ميداد كه « معاويه » ميتوانست باستناد آن مردم سادهء شام را برانگيزد و بهر طرف كه خواهد ببرد .
( 1 ) ياران امام پس از جنگ جمل از حضرتش ميخواستند كه جنگ با « معاويه » را تدارك بيند و بسيج عمومى را بجانب شام كه زمامدار آن از فرمان امام سرپيچيده بود ، اعلام دارد و گويا ميخواستند پيروزى ديگرى بر فتح بصره بيفزايند ، ولى امام از جنگ امتناع داشت ، زيرا شيوهء او مسالمت و مدارا بود و بهتر اين ديد كه نمايندگانى به نزد « معاويه » بفرستد تا او را به اطاعت دعوت كنند و بپذيرش بيعتى كه همهء مسلمانان گردن نهادهاند ، وادار سازند و حجت را بر او تمام نمايند .
امام ، « جرير بن عبد اللّه بجلى » « 3 » را به همراه نامهاى بشام فرستاد و در نامه چنين نوشت :
« اما بعد ، لازم است همچنانكه مردم مدينه خلافتم را پذيرفتند تو نيز در شام با من بيعت كنى ، زيرا همان مردمى كه با خلفاى پيشين بيعت كردند مرا هم بزمامدارى برگزيدند ، پس حاضران را نمىرسد كه چون طلحه و زبير از اين فرمان سرپيچى كنند
هامش
( 3 ) - جرير بن عبد اللّه بجلى از ياران پيامبر است و گفتهاند بهنگام بعثت پيغمبر اسلام آورده و بعضى اسلام او را چهل روز پيش از رحلت پيغمبر دانستهاند ، جرير مردى زيبا روى بود و عمر او را يوسف اين امت ميخواند ، عمر او را با افراد قبيلهاش بجنگ قادسيه فرستاد و او در اين پيروزى سهمى بزرگ داشت . در رسالتى كه امام براى دعوت معاويه به او تفويض كرد شكست خورد و بعد از هر دو طرف كنارهگيرى كرد و در « قرقيسيا » اقامت گزيد و در سال 51 در گذشت ( الاصابه - جلد 1 ) .