برانگيزد و ما به زودى نمونههائى از مردانگىها و تدبيرهاى حسن ( ع ) را در اين زمينه بيان ميداريم و عللى را كه موجب مخالفت « معاويه » و پيروزى او شد ، بررسى مىكنيم .
( 1 ) « معاويه » خوب ميدانست كه امام بر جاى خود آرام نمىگيرد و او را در ادامهء حكومت ناروايش آزاد نمىگذارد . او بروش روشن على ( ع ) آگاهى داشت و همت والاى او را در حفظ مصالح مسلمين احساس ميكرد .
بنابراين ، دنياپرستى و مال اندوزى « معاويه » كه در رأس گروه اشرافى امويها قرار داشت ، به هيچ روى براى على ( ع ) عذرى در عدم مخالفت باقى نمىگذاشت و بناچار او را فورى از كار بر كنار ميكرد .
« معاويه » به خوبى درك كرده بود كه امام به زودى او را از كرسى آرزوهايش پائين خواهد كشيد و در برابر خواستهاى پليد مادى و آسايش طلبىها و مقامپرستىهايش سدى قوى ايجاد خواهد كرد . چون « معاويه » در شام به عنوان يك كارگزار كه مأمور خلافت مركزى باشد ، رفتار نمىكرد بلكه او مؤسس يك دولت جابرانهاى بود كه به ستم در رأس آن قرار داشت و آن را اختصاص به خود و فرزندانش داده بود .
« معاويه » براى استحكام موقعيت تجاوزكارانهء خود از هر سوى افراد سرشناس و ذى نفوذ را بدور خود جمع كرده و گروهى از انصار را با پول خريده بود و با تجهيز همهء وسائل مادى و قدرت و ثروت ، موجبات بقاى حكومت جابرانهء خود را آماده مىساخت . « 1 »
بعلاوه « معاويه » توانست پايههاى حكومت دروغين خود را بر مبناى خونخواهى « عثمان » استوار سازد و قتل « عثمان » بهترين وسيلهاى
هامش
( 1 ) - عبقرية الامام .