كه شتر سرنگون شد و فريادى زشت بر آورد كه مثلش شنيده نشده بود « 38 » .
( 1 ) ياران « عايشه » پراكنده شدند ، زيرا بتى كه اينهمه قربانى به پايش ميكردند در هم شكست .
امام فرمود : تا شتر را سوزانيدند و خاكسترش را بباد دادند تا چيزى از آن باقى نماند كه عوامان به آن تبرك جويند و چون از كار شتر بپرداختند ، امام مشتى خاك برداشت و به هوا پاشيد و فرمود : خدا اين جانور را لعنت كند كه چقدر شبيه گوسالهء بنى اسرائيل بود .
آنگاه بخاكسترهاى شتر كه در هوا پخش شده بود نگاه كرد و اين آيه را تلاوت فرمود :
« به خدايت كه در برابرش ستايش ميكردى نگاه كن كه چگونه آن را سوزانيديم و خاكسترش را بموج دريا سپرديم » . « 39 »
امام با دشمنان و شورشيان با نهايت عفو و اغماض رفتار كرد و « محمد بن ابى بكر » - برادر عايشه - را بنزدش فرستاد تا بپرسد كه آيا صدمهاى به او رسيده است ؟
محمد پيش آمد و دستش را داخل هودج كرد . عايشه با خشم فرياد برآورد :
هامش
( 38 ) - گفته شده است كه كسى ديگر شتر را پى كرده و در روايت است كه امام به محمد حنفيه فرمود اين نيزه را بگير و جمل را پى كن ، محمد رفت و از شدت تير باران بازگشت پس از او حسن نيزه را گرفت و شتر را پى كرد و همچنانكه خون از نيزهاش مىچكيد بحضور امام آمد ، محمد از اين منظره خجل شد ولى امام به او گفت ناراحت مباش كه او پسر پيغمبر است و تو پسر على هستى .
( 39 ) - سورهء طه ، آيهء 97 .