- كيستى ؟ واى بر تو
( 1 ) - فردى از خانوادهء خودت كه او را از همه بيشتر دشمن ميدارى .
عايشه او را شناخت و گفت :
- پسر خثعميه !
- بلى برادر خير خواهت .
- تو عاق شدهاى
عايشه رويش را از « محمد » برگردانيد ولى « محمد » به محبت و نرمى پرسيد :
- آيا آسيبى به تو رسيده است ؟
- تيرى به من خورد ، ولى ضررى نرسانيد .
« محمد » تير را در آورد و بند هودج را پاره كرد و پاسى از شب گذشته بود كه او را بفرمان امام بخانهء « عبد اللّه بن خلف خزاعى « 40 » » در آورد و در آنجا « صفيه » دختر « حارث » « 41 » چند روزى به پذيرائى او پرداخت .
امام ، « ابن عباس » را به پيش عايشه فرستاد تا او را آمادهء حركت بمدينه سازد و او در خانهاش بنشيند ، زيرا خداوند دستور داده بود كه بايستى زنان پيامبر در خانهء خود قرار گيرند .
ابن عباس » ، وارد خانهء عايشه شد ، ولى « عايشه » اعتنائى به او نكرد و اجازه نشستن نداد .
هامش
( 40 ) - عبد اللّه بن خلف بن اسعد خزاعى پدر طلحة الطلحات بود و در زمان عمر منشيگرى ديوان بصره را به عهده داشت در جنگ جمل شركت كرد و كشته شد و برادرش عثمان در جنگ صفين همراه على ( ع ) بود ( الاصابه ، جلد 2 ) .
( 41 ) - صفيه دختر حارث بن طلحه بود و پدرش در جنگ بدر در صف كافران كشته شد ، او همسر عبد اللّه بن خلف و مادر طلحة الطلحات است ( الاصابه ، جلد 4 ) .