تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
( 1 ) لحظه‌اى نگذشت كه امام پرچم را بدست چپ گرفت و با دست راستش شمشير ذو الفقار را كشيد همان شمشيرى كه بارها خطر و شكست را از پيغمبر دور كرده بود . امام به همراه مهاجرين و انصار بلشكر عايشه حمله برد و دشمن در برابرش همچون خاكسترى در برابر طوفان از هم پاشيد . جنگ بين دو گروه ادامه يافت و همچنان يكديگر را مىكشتند ، ياران على ( ع ) ميخواستند از پيشواى خويش و امام مسلمين حمايت كنند و لشكر « عايشه » از ام المؤمنين جانبدارى ميكردند و ميخواستند در برابرش جان سپارند و به همين جهت افسار شتر « عايشه » را محكم چسبيده بودند تا اينكه دست هفتاد نفر از قبيلهء بنى ضبه قطع شد و شاعر آنها اين چنين رجز ميخواند : « ما پسران ضبه ياران شتريم كه حريف خود را در معركه به خاك مىافكنيم . مرگ در كام ما از عسل ، شيرين‌تر است و ما خون عثمان را به اطراف نيزه‌هاى خويش مىجوئيم . شيخ ما را بما بازگردانيد تا دست برداريم » . امام ديد كه اگر شتر همچنان بر پاى ماند همهء سپاهيان كشته ميشوند ، پس فرياد زد : اشتر و عمار كجايند ؟ « اشتر » و « عمار » بحضور آمدند و امام به آنان فرمود : - برويد و اين شتر را پى كنيد كه تا اين شتر زنده باشد ، آتش جنگ خاموش نمىشود مگر نمىبينيد كه اينها شتر را قبلهء خود ساخته‌اند ؟ « اشتر » و « عمار » به همراه گروهى از جوانان بنى مراد حركت كردند و جوانى بنام « معمر بن عبد اللّه » بر شتر حمله كرد و شمشيرى بر او انداخت