همين واقعيت بود كه بدون شك با مطامع امويها جور در نمىآمد .
( 1 ) پيشگامان لشكر امام از « ذى قار » حركت كردند تا به « زاويه » « 32 » رسيدند و امام پس از آنها فرود آمد و چهار ركعت نماز گذاشت و چون نمازش بپايان رسيد چهرهء خود را بر خاك نهاد و گريست و آنگاه دستش را بدعا بلند كرد و گفت :
بار الها ! اى خداى آسمانها و آنچه بر آن سايه مىافكند و اى - خداى زمين و آنچه بر روى آن است ، اى پروردگار عرش بزرگ اينجا بصره است كه من خير آن را از تو ميخواهم و از شرش به تو پناه ميبرم خدايا ما را به نيكوئى در اين سرزمين فرود آر كه تو بهترين فرودآورندگانى .
خداوندا اين مردم فرمانم را نپذيرفتند و بر من شوريدند و پيمانم را شكستند خدايا خون مسلمانان را حفظ كن « 33 » .
امام نهايت كوشش خود را در حفظ صلح به كار برد ، ولى به آن دست نيافت ، شورشيان تصميم بجنگ داشتند و سخنرانهايشان بسخن مىايستادند و مردم را بجنگ با امام تحريص مىكردند و بمبارزه با سپاهيان حضرتش بر مىانگيختند ، امام بفرزندش حسن ( ع ) توجه كرد و پس از سخنان تحريكآميز پسر زبير فرمود :
پسرم برخيز و با اين مردم سخن بگوى . حسن ( ع ) برخاست و چنين گفت :
اى مردم ! سخنان پسر زبير را شنيديد به خدا قسم كه اشتباهات و
هامش
( 32 ) - زاويه ناحيهاى در نزديكى بصره است كه واقعهء مشهور بين حجاج و عبد الرحمن بن محمد اشعث در آنجا اتفاق افتاد .
( 33 ) - مروج الذهب ، جلد 2 .