امام و يارانش در آن مستقر شده بودند تا سپاهيان كوفه فرا رسند .
( 1 ) امام پيش از آنكه ببصره برسد « قعقاع بن عمرو » « 30 » صحابى پيامبر را برسالت پيش شورشيان فرستاد شايد بتواند صلح را برقرار كند و وحدت كلمه را بين مسلمانان برقرار كند . قعقاع به نزد « عايشه » آمد و گفت :
- مادر !
- بلى پسرم .
- چرا از مكه به راه افتادى و به اينجا آمدى ؟
- براى اصلاح بين مردم آمدهام .
« قعقاع » اطمينان يافت كه امكان سازش در بين هست لذا از « عايشه » خواست تا « طلحه » و « زبير » را هم دعوت كند كه در اين مذاكره شركت جويند ، چون آنها حاضر شدند ، به آنها گفت :
هامش
( 30 ) - قعقاع بن عمرو تميمى از سرداران شجاع عرب بود كه أبو بكر دربارهاش گفت فرياد قعقاع در سپاه از هزار مرد سپاهى بهتر است . او در نبردهاى قادسيه و ديگر جنگهاى اعراب با ايرانيان ، رشادتهاى فراوانى از خود نشان داد ، سيف بن عمرو مىگويد پيغمبر از قعقاع پرسيد چه چيز ترا بجهاد واميدارد ؟ گفت اطاعت خدا و پيامبرش . رسول خدا فرمود هدف همين است ، سيف دربارهء قعقاع چنين مىسرايد : برق آسمانى برقى را از تهامه مشاهده كرد كه بزرگواريها را سواره رهبرى ميكرد . در سپاه سيف اللّه سيف محمد وجود دارد به همراهى پيشتازان سنت آزادگان .
سيف ميگويد : عمر به سعد وقاص نوشت : كدام سوار كارى در قادسيه از ديگران دليرتر بود ، سعد پاسخ داد : قعقاع كه هرگز مانند او را نديدهام او در يك روز سى بار حمله كرد و هر بار گروهى از شجاعان را به خاك انداخت . وقتى كه خالد به حيره رسيد از ابو بكر كمك خواست و او قعقاع را فرستاد و گفت سپاهى كه او در ميانش باشد شكست نمىخورد ( الاصابه ) .