تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
( 1 ) پس از او « قيس » كه مرد نرمخوئى بود برخاست و مردم را با سخنان خردپذير ، مخاطب ساخت و بانجام فريضه‌اى كه بر عهده دارند فرا خواند و گفت : اگر كار خلافت را بشورى واميگذارديم كسى از على ( ع ) شايسته‌تر پيدا نمىشد ، پس جنگ با گروهى كه از پذيرش خلافت سرباز زدند حلال است . « طلحه » و « زبير » در اين شورش چه حجت و برهانى با خود دارند كه با نهايت ميل بيعت كردند و بعد از روى حسد آن را شكستند ، اكنون على ( ع ) با گروه مهاجر و انصار بسوى شما مىآيد . ولى « ابو موسى » همچنان بر دشمنى و سركشى خود باقى مانده بود و مردم را از همراهى امام بازميداشت و آنچه از حسن ( ع ) و ديگر گويندگان مىنشيند به پشت گوش مىانداخت تا اينكه حسن ( ع ) شكيبائى خود را كنار نهاد و با فريادى انقلابى چنين گفت : « اى مرد ! از كارگزارى ما كناره‌گير و از منبر ما پائين بيا اى بىمادر » ! حسن ( ع ) با تمام نيرو به تحريك مردم همت گماشت و آنها را به يارى پدرش برانگيخت و چون ديد كه مردم آمادهء قيام و جهاد شده‌اند بازهم بسخن ايستاد و گفت : « اى مردم ! دعوت امير خود را پاسخ گوئيد و بسوى برادران خود بشتابيد و چون امير المؤمنين را ببينيد ميفهميد كه چقدر از كار خلافت بيزار است و به خدا قسم از آن جهت خلافت را پذيرفت كه گروهى از خردمندان امت كه نمونه‌هاى عالى گذشته و حال هستند او را بزمامدارى برگزيدند و خير در سرانجام كار است .