تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
- بيرون بيا كه خدا جانت را بيرون كشد به خدا قسم كه تو از منافقينى . ابو موسى با آهنگى پست و لرزان گفت : - من را و خانواده‌ام را مهلت بده . - مهلت داريد كه فقط امشب را در قصر بمانيد . ( 1 ) انبوه مردم به قصر هجوم بردند و بغارت اموال « ابو موسى » پرداختند ، اما جوانمردى « اشتر » اجازه نداد كه بدشمن فرارى چنين كنند ، جلو مردم را گرفت و از غارت بازشان داشت و گفت : - من امشب به او مهلت داده‌ام و او خودش بيرون ميرود ، دست از سرش برداريد . مردم او را واگذاشتند و جوّ تاريك كوفه در برابر حسن ( ع ) روشن شد و چون اشعرى فرار كرد ، حسن ( ع ) بر مردم كوفه تسلط كامل يافت و به آنها گفت : « من فردا صبح حركت مىكنم شما هم يا سواره بيائيد يا از طريق آب با قايق به راه افتيد » . كوفه ناگهان براى حركت موج برداشت و هزاران نفر براى يارى امام بجنبش آمدند و دسته‌هائى سوار بر اسب شدند و گروه‌هائى با قايق از راه رودخانه كوفه را ترك گفتند . حسن ( ع ) مردم كوفه را رهبرى ميكرد و از اين پيروزى شادمان بود تا به همراه سپاهيان انبوهش به ذى قار رسيد « 29 » و آنجا محلى بود كه
هامش
( 29 ) - ذى قار ، آبى بود متعلق به بكر بن وائل كه بين كوفه و واسط قرار داشت ( معجم البلدان )