- بيرون بيا كه خدا جانت را بيرون كشد به خدا قسم كه تو از منافقينى .
ابو موسى با آهنگى پست و لرزان گفت :
- من را و خانوادهام را مهلت بده .
- مهلت داريد كه فقط امشب را در قصر بمانيد .
( 1 ) انبوه مردم به قصر هجوم بردند و بغارت اموال « ابو موسى » پرداختند ، اما جوانمردى « اشتر » اجازه نداد كه بدشمن فرارى چنين كنند ، جلو مردم را گرفت و از غارت بازشان داشت و گفت :
- من امشب به او مهلت دادهام و او خودش بيرون ميرود ، دست از سرش برداريد .
مردم او را واگذاشتند و جوّ تاريك كوفه در برابر حسن ( ع ) روشن شد و چون اشعرى فرار كرد ، حسن ( ع ) بر مردم كوفه تسلط كامل يافت و به آنها گفت :
« من فردا صبح حركت مىكنم شما هم يا سواره بيائيد يا از طريق آب با قايق به راه افتيد » .
كوفه ناگهان براى حركت موج برداشت و هزاران نفر براى يارى امام بجنبش آمدند و دستههائى سوار بر اسب شدند و گروههائى با قايق از راه رودخانه كوفه را ترك گفتند .
حسن ( ع ) مردم كوفه را رهبرى ميكرد و از اين پيروزى شادمان بود تا به همراه سپاهيان انبوهش به ذى قار رسيد « 29 » و آنجا محلى بود كه
هامش
( 29 ) - ذى قار ، آبى بود متعلق به بكر بن وائل كه بين كوفه و واسط قرار داشت ( معجم البلدان )