برايش راه فرارى پيش آيد و بعد « عمار » و على ( ع ) را متهم به قتل « عثمان » كرد تا مردم را از اطاعت امام بازدارد ، به همين جهت به عمار گفت :
( 1 ) - اى ابا يقظان ، تو هم در ميان شورشيان افتادى و بر امير المؤمنين عثمان تاختى و همكار جنايتكاران شدى ؟
- من چنين كارى نكردهام بىجهت به من بدگوئى نكن .
امام حسن رشتهء مجادله را قطع كرد و به « ابو موسى » گفت :
- اى ابو موسى ! مردم را از حمايت ما بازمدار . و آنگاه به نرمى و محبت فرمود :
- اى ابو موسى ! به خدا قسم ، ما جز اصطلاح كار مردم هدفى نداريم و هيچكس مثل امير المؤمنين از باطل وحشت ندارد .
« ابو موسى » حيران ماند و از مجادله و سركشى بازايستاد و به حسن ( ع ) گفت :
- راست مىگوئى پدر و مادرم فدايت باد ولى آن كس كه با او مشورت مىكنند ، بايد امين باشد .
- بله .
- شنيدم كه پيامبر فرمود : به زودى فتنههائى فرا ميرسد كه در آن فتنه ، هر كس بنشيند بهتر است كه برخيزد و هر كس كه برخيزد بهتر است كه راه برود و پياده از سواره بهتر است ، خداوند ما را برادر يكديگر قرار داده و خون و مال ما را بر يكديگر حرام ساخته و فرموده است : « اى مؤمنان مال يكديگر را بباطل نخوريد مگر در طريق تجارت و رضايت خودتان ، و يكديگر را نكشيد همانا خداوند بشما
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 270
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٢٧٠