فرمود : ( 1 ) عايشه برگرد ، به خدا قسم هر كس از خاندانم يا از مردمان ديگر على را دشمن بدارد ، از ايمان خارج شده است . و من به همين جهت ، پشيمان و خشمگين بازگشتم .
- بله به ياد مىآورم .
- بازهم بيادت بياورم ؟
- بله .
- ام سلمه جريان جانشينى على ( ع ) را از زمان پيامبر برايش گفت :
- آن را هم به ياد دارم .
- پس چرا بر ضد امام خروج مىكنى ؟
- براى اصلاح كار مردم قيام كردهام و اميدوارم خداوند به من پاداش خير دهد .
- خودت ميدانى ، ولى فكر كن .
« عايشه » كمى فكر كرد و استوارى و حقيقت خواهى را در گفتار « ام سلمه » دريافت و بلافاصله دستور داد بين مردم ندا كنند ، ام المؤمنين در مكه ميماند ، شما هم حركت نكنيد .
« طلحه » و « زبير » از اين خبر وحشتناك ، مضطرب شدند و مخفيانه به پيش « عايشه » رفتند و علت را پرسيدند .
« عايشه » گفتار « ام سلمه » را بر آنها بيان كرد ، ولى آن دو نفر اين قدر بالتماس افتادند و مجامله كردند ، تا « عايشه » را از عقيدهاش برگردانيدند و دوباره « عايشه » آمادهء حركت شد « 12 » .
« عايشه » بر شترى كه نامش عسكر بود سوار شد و پيشاپيش انبوه
هامش
( 12 ) - شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، فائق زمخشرى .