تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
( 1 ) پيش از آنكه قافلهء جنگجويان آمادهء حركت شود ، « ام سلمه » همسر پاكدامان پيامبر به نزد « عايشه » آمد شايد او را با انديشهء استوارش از حركت بازدارد و به « عايشه » گفت : - تو ديروز مردم را بر قتل « عثمان » برمىانگيختى و بدترين سخنان را درباره‌اش مىگفتى و پيركفتارش مىناميدى و در برابر به پايگاه بلند على ( ع ) در پيشگاه پيامبر آگاهى . آيا بيادت بياورم . - بلى . - آيا به ياد مىآورى كه روزى رسول خدا از قديد ، بمدينه بازگشته بود و با على خلوت كرد و اين خلوت و مذاكره مدتى طول كشيد ؟ ! تو ميخواستى بر آنها در آئى و من ترا بازداشتم اما سخن مرا نشنيدى بر آنها وارد شدى ، ولى پس از لحظه‌اى گريان بازگشتى ، مىگفتم چرا ميگرئى ؟ گفتى بر آنها وارد شدم و ديدم با يكديگر به آهستگى سخن مىگويند ، من به على گفتم از هر نه روز پيغمبر خدا يك روز به من ميرسد و تو اى پسر ابو طالب همين يك روز را هم به من نمىبينى ؟ پيامبر با نهايت خشم به من نگاه كرد و در حالى كه چهره‌اش از شدت غيظ سرخ شده بود
هامش
و در بين راه از شتر افتاد و پايش شكست بعد به مكه آمد و پس از مراسم حج ، مردم را بخونخواهى عثمان برانگيخت و چهار صد هزار درهم به « زبير » كمك كرد و هفتاد سوار از قريش را به همراه سپاه حركت داد شتر عايشه نيز كه عسكر نام داشت و در جنگ جمل عايشه بر آن سوار بود از اهدائيهاى يعلى بود اما چون عايشه در جنگ جمل شكست خورد ، به امام على ملحق شد و از ياران آن حضرت شد و در صفين در صف ياران امام كشته شد ( اسد الغابه ، جلد 5 ) .