گفتارشان يكى نبود .
( 1 ) بالاخره خون محترمى را در شهر محترمى ريختند و مال مردم را به حرام بردند و در ماه حرام بجنگ پرداختند .
به خدا قسم انگشت « عثمان » بهتر است از يك طبقهء زمين كه پر از امثال ايشان باشد .
نجات شما مردم در قيام بر ضد آنهاست تا با گوشمالى آنها ، ديگران هم شكست خورند و پراكنده شوند .
به خدا قسم اگر گناهكارى مورد ستم قرار گيرد همچون طلائى كه در كوره از آلايش پاك شود يا جامهاى كه با آب از پليديها پاكيزه گردد ، گناهان آن ستمديده هم محو خواهد شد » .
استاد « عبد الفتاح مقصود » مىگويد :
« پس از اين گفتار ، بين مردم تفرقه افتاد در صورتى كه شايسته بود در چنين هنگامهاى همهء مردم متحد و يكزبان باشند . پس ام المؤمنين آنها را به چه ميخواند ؟ و ميخواهد مردم را بكجا بكشاند ؟ به جنگ با شورشيان و اوباش ؟ يا به حملهء مدينه كه خليفهء برگزيدهء مردم در آنجاست » « 10 » .
( 2 ) « عايشه » با اين قيامش ضربهء كوبندهاى - به صورت زشتترين تمردها - بر خلافت مشروع امام وارد كرد و پارگى شديدى در انسجام مقام خلافت پديد آورد و شكافى ژرف در صفوف مسلمين ايجاد نمود .
دعوت « عايشه » را گروهى از حكمرانان بركنارشدهء « عثمان » و خويشان و نزديكانش پذيرفتند و همچنين عدهاى از سودپرستانى كه حكومت امام را منافى منافع نارواى خود ميدانستند به آنها پيوستند
هامش
( 10 ) - الامام على ، جلد 2 .