و گروهى از مردم ساده كه به هر صدائى رنگ مىپذيرند ، به اين جمعيت گرويدند . همهء اينها دعوت « عايشه » را قبول كردند و در برابر فرمانش گردن نهادند .
كارگردانهاى فتنه بفكر افتادند كه براى جنگ و شورش كدامين شهر را انتخاب كنند ، آيا بمدينه روند ، كه ورود به آن ممكن نيست آيا بشام روند كه در آنجا مردان و سرمايههائى فراوان وجود دارد و پسر عموى « عثمان » كه « معاويه » است بر آنجا حكم ميراند و بنى اميه هرگز بچنين كارى رضايت نمىدهند ، زيرا شام مركز فرمانروائى آنهاست و آنجا براى شورشيان پناهگاهى است اگر دچار مخاطرهاى شوند .
پس تصميم گرفتند كه بمدينه و شام نروند و به « بصره » كه محل نفوذ قبلى آنهاست كوچ كنند . بنابراين ، جارچى در مكه فرياد زد :
اى مردم ! ام المؤمنين و « طلحه » و « زبير » قصد « بصره » دارند پس هر كس ميخواهد به اسلام عزت بخشد و با قاتلان « عثمان » كه خونش را در بىگناهى ريختند ، بجنگد آمادهء حركت شود و اگر هزينهء سفر و مركب سوارى ميخواهد ، بستاد سپاه مراجعه كند .
با چنين فريادى ، طبل جنگ بصدا در آمد و سپاهيان اسلحه برداشتند و توشه برگرفتند و آمادهء حركت شدند .
« يعلى بن اميه » چهار صد هزار درهم به شورشيان كمك كرد و هفتاد مرد را با خود همراه آورد و مردم را به حركت بسوى بصره برانگيخت « 11 » .
هامش
( 11 ) - يعلى بن امية بن ابو عبيدهء تميمى از طرف عمر فرماندار يكى از نواحى يمن بود و عثمان او را حكومت صنعاء را بخشيده مداينى مىنويسد كه يعلى فرمانده سپاه يمن بود و چون خبر قتل عثمان را شنيد براى حمايت از او بمدينه حركت كرد