تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
بناحيهء « سرف » « 6 » رسيد يكى از دائيهايش را بنام « عبيد بن ابى سلمه » در راه ديد كه از مدينه مىآمد از او پرسيد : - تازه چه خبر ؟ - عثمان را كشتند . ( 1 ) « عايشه » با شتابزدگى پرسيد پس از آن چه كردند ؟ - على را بخلافت برگزيدند و امر خلافت به نيكوترين روى استقرار يافت . « عايشه » با نهايت خشم فريادى كشيد و چشمهايش را به آسمان دوخت و بعد به زمين نگاه كرد و گفت : اى كاش به زمين فرو ميرفتم تا خلافت پسر أبي طالب را نبينم ، اى واى كه « عثمان » را مظلوم كشتند به خدا قسم كه خونش را مطالبه خواهم كرد . « عبيد » باستنكار از او پرسيد : - چرا ؟ به خدا قسم ، خودت نخستين كسى بودى كه از عثمان كناره گرفتى و ميگفتى اين نعثل را بكشيد كه كافر شده است . - عثمان توبه كرد و بازهم او را كشتند . من گفتم و آنها نيز گفتند ولى سخن اخير من بهتر از گفتهء نخستين من است . « عبيد » از گفتار « عايشه » متعجب شد كه چگونه گفتارش با هم تناقض دارد و به او گفت : اى عايشه ( شعر )
هامش
( 6 ) - سرف ناحيه‌اى در 6 يا 12 ميلى مكه است كه در آنجا پيامبر با ميمونه ازدواج كرد و ميمونه در همانجا پس از چندى وفات كرد . بخارى ميگويد سرف با نقطه ( شرف ) است و اين در معجم البلدان نيز آمده است .