تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
عامهء مسلمين ايجاب نميكرد كه « طلحه » و « زبير » به « عراق » بروند ، چون آنها در آن منطقه نفوذ و طرفدارانى داشتند كه ممكن بود روزى بر خلافت مركزى بشورند و دولت اسلامى را بمخاطره اندازند . چون « طلحه » و « زبير » دريافتند كه اميدشان بر باد رفته است و بخواست و آرزويشان نميرسند بحضور امام آمدند و اجازهء مسافرت خواستند و گفتند : - يا امير المؤمنين ! اجازه دهيد از خدمت مرخص شويم . - كجا ميرويد ؟ - قصد عمره داريم . ( 1 ) - امام به آنها با نگاهى سبك و شك‌آلود نگاه كرد و گفت : - به خدا قسم قصد عمره نداريد ، بلكه منظورتان دغل‌كارى و پيمان‌شكنى است . آنها سخن امام را دربارهء خود ردّ كردند و سوگندهائى شديد ياد كردند ، با اينكه ميدانستند قسم بدروغ گناهى بزرگ است ، چاره‌اى جز اين نميديدند كه به اين وسيله خود را به مقصد برسانند . امام ( ع ) درحالىكه نسبت به آنها و گفتارشان مشكوك بود فرمود : دوباره بيعت خود را تجديد كنيد . بدون ترديد دوباره بيعت كردند و پيمانها و سوگندها محكم ساختند و چون از حضور امام خارج شدند گويا از زندان آزاد شده‌اند يا از آتشى بكنار رفته‌اند ! ! « طلحه » و « زبير » رفتند تا به « عايشه » ملحق شوند . « عايشه » مدتى در مكه بود و اكنون بسوى مدينه رفت و چون