( 1 ) واى بر تو ، در « كوفه » و « بصره » مردانى بسيار و سرمايههائى فراوان وجود دارد و چون اينها بر دوش مردم سوار شوند ، نادانها را بطمع بفرمان مىآورند و ناتوانها را گرفتار ميكنند و بر نيرومندها به زور و قدرت دست مىيابند و اگر بخواهم كسى را براى مصلحت و رعايت سود و زيان ، حكومت دهم ، « معاويه » را در « شام » نگه ميدارم و اگر از طمعورزى و - سودپرستى « طلحه » و « زبير » خبر نميداشتم شايد در اين باره فكرى ميكردم « 3 » .
در اينجا قدرى درنگ ميكنيم و از رفتار « طلحه » و « زبير » حقايقى را در مىيابيم و با يك بررسى كوتاه كه اينها به عشق فرمانروانى و سودجوئى شخصى خويش ، مردم را بر « عثمان » خشمگين ساختند و برانگيختند و هرگز در اين مبارزه انديشهء خير و مصلحت عامهء مسلمين را در نظر نداشتند .
اكنون اميدهاشان بر باد رفته و احساس زيان ميكنند ، زيرا چون على ( ع ) بمقام خلافت رسيده از مطامع آنها پيروى نميكند . اينجاست كه شروع بدسيسه بازى ميكنند و بر ضد خلافت امام برميخيزند و چون مىبينند محور سياست امام بر مبناى دين ميچرخد و كاملا با مبانى اسلامى موافق است و اين سياست صريح و صحيح و خشن هرگز با خواهشها و اميال « طلحه » و « زبير » مطابقت ندارد ، زيرا كه آنها شهوت حكمرانى در دل و شور حكومت و قدرت در سر دارند .
اكنون كه على ( ع ) اينها را به خوبى ميشناسد و از مطامع و - جاهپرستىهاشان آگاه است چگونه ميتواند فرمان زمامدارى را به آنها بسپارد و خون و مال و خاندان مردم را بدست آنها دهد ، زيرا همانطور كه على ( ع )
هامش
( 3 ) - الامامة و السياسة .