تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
يتيمان با من شريك هستيد . ( 1 ) چون بر آنها ثابت شد كه از خلافت امام به آنها سودى در رسيدن باغراضشان نخواهد رسيد ، بناى شكايت و نافرمانى را گذاشتند و « طلحه » در ميان گروهى از قريشيان گفت : اينهم مزدى است كه على ( ع ) بما داد ، ما بخاطر او بر عثمان قيام كرديم تا جائى كه مرتكب گناه شديم و موجب قتل او شديم و او در خانه‌اش نشسته بود ، تا كار پايان يافت و چون به آنچه ميخواستيم رسيد ، ديگران را برگزيد . « زبير » نيز بسخن در آمد و گفت : از اين جهت پشيمانيم كه ما سه نفر از اهل شورى بوديم و يكى از ما قبول بيعت را نپذيرفت « 2 » ولى ما دو نفر با على ( ع ) بيعت كرديم و نيروى خود را در خدمتش آورديم ولى او ما را بىبهره ساخت اكنون مىبينيم كه اميد ما به خطا رفته است . گفته‌هاشان به گوش امام رسيد و وزيرش « عبد اللّه عباس » را خواست و گفت : - سخن اين دو مرد را شنيدى ؟ - بلى شنيدم . - چه فكر ميكنى ؟ - گمان ميكنم آنها خواهان حكومتند ، پس « زبير » را بر « بصره » و « طلحه » را بر « كوفه » امير گردان . امام تبسم كرد و فرمود :
هامش
( 2 ) - منظور سعد بن وقاص است كه از قبول خلافت امام سرپيچى كرد .