ايراد كرد و از جملهء سخنانش اين بود :
( 1 ) « زمامدارى شما حق هيچ كس نيست مگر آنكه شما او را به اين مقام برگزينيد و برهبريش خشنود باشيد .
شما ديروز قبول زمامدارى را از من خواستيد و من پذيرفتن آن را ناخوش داشتم ، ولى شما همچنان در تحميل اين كار بر من پافشارى كرديد . اين را بدانيد كه من كسى نيستم كه حتى يكدرهم از كسى بستم بازستانم ، حال اگر ميخواهيد زمامدارى شما را مىپذيرم و گرنه كنار ميروم » .
مردم همگى يك صدا گفتند ما بر تقاضاى ديشب خود باقى هستيم .
امام فرمود :
« خدايا بر اين مردم گواه باش » .
مردم براى بيعت پيش آمدند ، « طلحه » برخاست و با همان دستى بيعت كرد كه به زودى آن را شكست . پس از آن « زبير » آمد و مثل رفيقش بيعت كرد و سپس مردم از هر دسته و گروهى حكومت و خلافت امام را پذيرفتند .
در اين ميان عدهاى كه حاضر بقبول بيعت نبودند بحضور امام آمدند و گفتند به شرطى با تو بيعت مىكنيم كه احكام قرآن را دربارهء نزديك و دور و عزيز و ذليل يكسان اجرا كنى .
امام فرمود :
« چنين خواهم كرد » .
( 2 ) اما گروهى اصولا خلافت امام را نپذيرفتند و از آن سرباززدند كه در رأس آنها سران بنى اميه قرار داشتند مثل « مروان حكم » و « سعيد -
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 227
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٢٢٧