و مىگفت : مرا واگذاريد و ديگرى را بجوئيد .
آنگاه راز خودداريش را از قبول امر خلافت بيان داشت و فرمود :
« مرا واگذاريد و بدنبال ديگرى برويد ، زيرا ما به پيشواز امرى ميرويم كه چهرهها و رنگهائى گوناگون دارد ، چنان كه دلها بر آن قرار نمىگيرد و خردها به آن ثبات نمىيابد » « 3 » .
( 1 ) امام ميدانست چه شرهائى در جان مردم مىخلد و چه هوسها و خواستهائى بر جان بزرگانشان حكومت مىكند . مخصوصا دستنشاندگان « عثمان » كه بر شهرهاى اسلامى چيرگى دارند ، ناگزير در برابر امام مىايستند و با اجراى سياست صحيح اسلامى امام كه متضمن مصالح اجتماع اسلامى است ، بمبارزه برمىخيزند .
آنها ميدانند كه روش و برنامهء امام كاملا بر خلاف مشى غلط « عثمان » است و در همهء موارد با آن تناقض دارد . مخصوصا از لحاظ مالى كه از مهمترين مبانى استوارى است كه حيات امت و قوام حكومت به آن تكيه دارد و او كه ميخواهد زمام مردم را بر اساس عدالت بدست گيرد ، بايد اساس سياست عثمانى را در موارد نابرابريها و تجاوزگريها بر هم زند و به رهائى مستمندان از چنگال فقر بپردازد و برنامههائى براى نمو حيات اجتماعى و فردى مسلمانان اجرا كند .
و اين برنامه چگونه ميتواند مطابقت داشته باشد با روش غلط كسانى كه در چراگاه منافع مردم چريدهاند و همچون شتران گرسنهاى كه علفهاى بهارى را به نيش كشد ، حقوق مردم را بلعيده و هضم كردهاند ؟
پس بناچار بايد با اين گروه تجاوز كار بمبارزه برخيزد و برنامههائى
هامش
( 3 ) - شرح نهج البلاغهء محمد عبده .