آنكه فدك فاطمه ( ع ) كه پيامبر بدخترش بخشيده بود به مروان منتقل كرد « 10 » و مروان همان مرد پست گنهكارى است كه بشهادت تاريخ بزرگترين نيرنگها را به اسلام و مسلمين زده است و پيامبر او را لعنت كرده است و او را وزغ فرزند وزغ خوانده است « 11 » .
( 1 ) پس عثمان بكدام مجوزى اين مرد پست منفور را به خود نزديك مىساخت و سرنوشت مسلمانان را به او مىسپرد در صورتى كه شخصيتهاى بزرگ و با ايمانى از ياران پيامبر در آن روزگار بسر ميبردند كه عثمان نه از راهنمائى آنها بهره ميبرد و نه حقوق آنها را به ميزان برابرى اسلامى بايشان مىپرداخت .
هامش
( 10 ) - معارف ابن قتيبه ، تاريخ ابو الفداء ، عقد الفريد ، واگذارى فدك به عثمان موجب خشم مردم شد ، زيرا اگر بقول ابو بكر مال همهء مسلمين است چرا آن را به مروان داد و اگر متعلق بفاطمه ( ع ) است همچنان كه آن حضرت ادعاء ميكرد چرا به اهل بيت واگذار نكرد .
( 11 ) - در مستدرك حاكم و سيرهء حلبيه آمده است كه عبد الرحمن بن عوف گفت هر نوزادى را به حضور پيامبر مىآوردند تا متبرك شود و چون مروان را پس از ولادت به نزد پيغمبر آوردند ، فرمود اين وزغ ( كلپاسه ) فرزند وزغ و ملعون پسر ملعون است .
در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده كه روزى على ( ع ) مروان را ديد و فرمود واى بر امت محمد ( ص ) از تو فرزندان كج نهاد تو ، بلاذرى مىنويسد كه مروان را نخ باطل مىگفتند چون مردى لاغر و بلند قد بود به همين جهت برادرش عبد الرحمن بن حكم در هجو او گفت :
بجان خودت من نميدانم و بايد از همسرت بپرسم كه اين مرد پسگردنى خورده چهكار مىكند ؟ خداوند مردم را از شر اين نخ باطل نگهدارد كه بهر كس ميخواهد مىبخشد و هر كس را كه دلش ميخواهد محروم مىكند . اين اشعار را ابن اثير در اسد الغابه آورده است .