رسوائى از پستى و بدكارى ولات بازى بود .
عثمان همچنان معاويه را بر حكومت شام استقرار بخشيد ( 1 ) و برادرش ، عبد اللّه بن ابى سرح ، را بر مصر حاكم كرد و بلاد ديگر اسلامى را بدست بنى اميه سپرد .
اين خاصه خرجيها و قوم و خويشپرستيها ، مسلمانان را سخت
هامش
در مروج الذهب و ديگر كتب تاريخ آمده است كه وليد شبى را تا صبح به همراه كنيزان و مطربانش شراب خورد و چون اذان صبح گفته شد همچنان مست به مسجد آمد و در محراب ، نماز صبح را چهار ركعت خواند و گفت اگر ميخواهيد بيشتر بخوانم و ميگويند سجده نمازش را طول داد و مىگفت به من شراب بدهيد . مردم گفتند چه مىگفتى خدا خيرت ندهد ، ما از كار تو تعجب نمىكنيم بلكه شگفتى ما از خليفهايست كه ترا بر ما امير كرده است . حطيئهء شاعر در اين باره گفته است : در روز ملاقات پروردگار شهادت مىدهم كه وليد سزاوارتر به پوزش است .
وليد وقتى كه نماز مردم تمام شد گفت بازهم برايتان نماز بخوانم .
زيرا مست بود و نميدانست چه ميگويد .
اگر مردم قبول ميكردند اين قدر برايشان نماز ميخواند كه به نماز شامگاه ميرسيد .
اى وليد ديگر بس است نماز نخوان كه اگر جلوت را نگيرند بازهم ميخوانى .
مردم بر او هجوم بردند و ديدند كه شراب در عقلش رخنه كرده و در محراب بخواب افتاده است و محراب را با استفراغ شرابهائى كه خورده آلوده كرده است . پس انگشترش را در آوردند و بمدينه نزد عثمان آوردند و گواهى دادند كه وليد شراب خورده و اين انگشتر دليل مستى اوست . عثمان بانك برداشت و بسينهشان كوبيد و بيرونشان كرد .
آنها بحضور على ( ع ) آمدند و شكايت كردند . امام به عثمان برآشفت و عثمان لا جرم وليد را احضار كرد و امام ( ع ) فرمود بايد بر او حد جارى شود .