سستى اين پوزش خواهى عثمان بر مردم پوشيده نماند ، زيرا او مىخواست پيوندى را مستحكم كند كه خداوند به قطع آن فرمان داده بود ، زيرا او دشمن پيامبر بود و در لانهء فساد و گمراهى جا داشت و پرچمى از شرك و گمراهى بود كه از همه سوى نمودار مىگشت .
عجب اينجاست كه عثمان ببازگردانيدن حكم اكتفا نكرد بلكه پولها و املاك فراوانى به او بخشيد و او را مأمور وصول صدقات قضاعه گردانيد و چون سيصد هزار درهم از آنجا وصول كرد و بنزد خليفه آورد ، خليفه همه را به او داد .
مخالفين خلافت عثمان كه ياران راستين پيامبر بودند اين عمل نادرست خليفه را زشت دانستند و گفتند چگونه خليفه ميتواند حكم را امين بيت المال قرار دهد در صورتى كه او از زبان پيامبر لعنت شده است ؟
هرگز شخص ملعون امين نمىگردد ، چگونه بچنين شخصى اجازه ميدهند كه صدقات قضاعه را بگيرد و بمدينه بياورد .
زكات بايد در خود محل بين مستمندان تقسيم شود و اگر در آنجا فقيرى نبود بمدينه حمل گردد « 6 » . در صورتى كه عثمان دستورى به حكم براى پرداخت زكات به فقراى آن سامان نداده و بدون تقسيم بين مستمندان قضاعه وجوه دريافتى را بمدينه آورده و بفرمان عثمان همگى را بجيب خود ريخته است .
هامش
( 6 ) - در كتاب الاموال ابى عبيد آمده است كه معاذ بن جبل ، ثلث صدقات يمن را براى عمر فرستاد ، عمر خشمگين شد و گفت من ترا براى پول جمع كردن و ستم بمردم نفرستادم بلكه فرمان داشتى كه حقوقى را از بىنيازان بگيرى و بمستمندان همان محل بدهى . معاذ گفت پولى را كه فرستادم از مستمندان يمن زياد آمده بود و ديگر كسى نمانده بود كه به او بدهم .