( 1 )
مرگ فاطمه
چون فاطمه فرا رسيدن مرگ را احساس كرد ميخواست براى او تابوتى بسازند كه پيكرش در آن پوشيده بماند ، زيرا در آن زمان اجساد مردگان را بر تختهاى مىنهادند كه حجم پيكر آنها نمودار بود و زهرا چنين وضعى را خوش نمىداشت ، پس اسماء بنت عميس « 14 » را خواست و از او خواهش كرد چنين تابوتى براى او بسازد و اسماء بمانند آنچه در حبشه ديده بود ، تابوتى را كه پيكر نازنين فاطمه در آن پوشيده بماند برايش ساخت و چون بحضورش آورد ، زهرا ( ع ) براى اولين بار پس از مرگ پدرش لبخندى بر لبان بىرنگش نقش بست « 15 » .
فاطمه در آخرين روز حياتش حسنين را از خانه براى زيارت قبر پيامبر به بيرون فرستاد و آنها غمگنانه بانديشه افتادند كه چرا مادر ما امروز از خانه بيرون نيامد و گويا شدت بيمارى و ناتوانى او را در خانه افكنده است و ميخواهد امروز را در بستر بيماريش بگريد ، گريهاى كه مردم مدينه از آن به درد و اندوه افتادهاند .
هامش
( 14 ) - اسماء دختر عميس بن حارث است كه به همسرى جعفر بن أبي طالب در آمد و هر دو مسلمان شدند و به حبشه مهاجرت كردند و عبد اللّه و عون و محمد از آنها پديد آمد و بعد به مدينه هجرت كردند و پس از شهادت جعفر به همسرى ابو بكر در آمد و محمد از او به دنيا آمد و پس از وفات ابو بكر به ازدواج حضرت على ، در آمد خواهران او يكى ميمونه همسر پيغمبر و ديگرى ام الفضل ، زن عباس است ( اسد الغابه )
( 15 ) - سلمى بنت عميس ، همسر جناب حمزه مىگويد فاطمه در روز وفاتش از من آب خواست و غسل كرد و جامهاى تازه پوشيد و گفت بسترم را در وسط خانه بينداز و پس در بستر رو به قبله خوابيد و روح مقدسش پرواز كرد ( مستدرك حاكم - طبقات ابن سعد ) .