تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
از شما به او شكايت مىكنم . ( 1 ) ابو بكر گريان به راه افتاد و زهرا به او گفت به خدا قسم در تمام نمازهايم بر تو نفرين خواهم فرستاد و آنان برفتند و هرگز نتوانستند رضايت او را دريابند . « 9 » همهء اين حوادث تلخ در برابر ديدگان حسن و گوشهاى شنواى او پديد مىآمد و اثرى سخت و دردناك در ژرفاى انديشه و شعورش باقى ميگذاشت و امواج اندوهى سنگين سراسر وجودش را فرا ميگرفت و ميديد كه چگونه ابرهاى سياه ماتمى تلخ و بزرگ بر پدر و مادرش از فاجعهء مرگ پيامبر سايه افكنده و مخصوصا مادرش - فاطمه پيشواى زنان جهان - در چه مصيبتى بزرگ گرفتار آمده است . چنان كه گويند هرگز او را پس از مرگ پدر در حال خنده و شادمانى نديدند تا آنكه از اين جهان رخت كشيد و به پدر بزرگوارش ملحق شد . او جز بپدرش نمىانديشيد و نام او را جز با درد و اندوه و زارى نمىبرد . پيوسته بر مزار پاك پدر اشك ماتم نثار ميكرد و با قلبى دردمند و پيكرى ناتوان بر تربت پيامبر مىنشست و مشتى خاك از ضريح پدر بر ميداشت و بچهره و ديدگانش مىنهاد و ميلرزيد و ميگريست و گريان ميسرود : آن كس كه تربت احمد را ببويد تا پايان عمرش نيازى به بوئيدن هيچ عطرى ندارد . آنچنان مصيبت‌هائى بر من در مرگ پدر فرود آمد كه اگر بر روزها فرود مىآمد ، شب مىشد . به آن كس كه در زير خاكها پنهان است بگوئيد اگر ضجه و فرياد مرا مىشنوى من روزگارى در سايهء حمايت محمد بودم و از هيچ ستم و
هامش
( 9 ) - الامامة السياسة .