تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
تعزيت او پرداختند . فاطمه با قلبى دردمند به آنها روى كرد و گفت من از دنياى شما بيزارم و از دورى شما و مرگ خويش شادمانم . خداوند اين مردم را به حسرت افكند كه حق و حرمت ما را نگاه نداشتند و رعايت مقام ما نكردند و سفارش رسول را نپذيرفتند . ( 1 ) زهرا روزگار غمبار خود را پس از مرگ پدر همچنان ميگذرانيد و اندوه سراپاى وجودش را فرا گرفته بود و دردها پيكرش را درهم مىشكست و كج‌روى مردم و حق‌ناشناسى آنان و سلب حق اهل بيت ، جانش را مىگداخت . حسن ( ع ) هم در چنين حالت دردناكى با خاطرى شكسته و جسمى ناتوان در حالى كه شادابى و نشاط كودكى را از دست داده بود ، به همراه مادرش به زير درخت اراك يا بيت احزانى كه بر سر راه كاروانيان براى اعلام مظلوميتش ساخته بود مىرفت و روزها را بماتم و اندوه سپرى ميساخت ، باشد كه از اندوه مادرش بكاهد و ناله‌اش را جانسوزتر و مؤثرتر به گوش مردمان بىخبر برساند و چون شب فرا ميرسيد به همراه پدر و برادرش به خانه برمىگشت ، خانه‌اى كه خيمهء وحشت و سراسيمگى بر آن سايه افكنده بود و فقدان رسول او را غمكده‌اى اندوهبار به نظر مىآورد . زهرا با اين جريان تلخ و جانكاه روزهائى اندك را گذرانيد و از شدت اندوه و گريه توانش پايان ميپذيرفت و چنگال ستم و ماتم به قلب مجروحش چنگ ميزد ، تا كم كم بمرز مرگ نزديك شد و پايان عمرش فرا رسيد در صورتى كه هنوز آغاز جوانى و بهار زندگى خويش را مىگذرانيد و چه اندوهبار است كه يادگار پيامبر و ريحانهء شاداب و خوشبوى نبوت اين چنين زود بخزان مرگ نزديك شود و عمر كوتاه و دردناكش سپرى گردد .