تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
داد كه نخستين كسى هستم كه در جهان آخرت به او ميپيوندم و من از شنيدن چنين مژده‌اى شادمان شدم و خنديدم . « 21 » ( 1 ) فاطمه ( ع ) كه مرگ پيغمبر را حادثه‌اى محتوم دانست و احساس فراق كرد ، فرزندانش حسن و حسين ( ع ) را ببالين پدر آورد و گريان گفت : پدرم ! اينها پسران تو هستند بعنوان ميراث چيزى به آنها عنايت كن . پيغمبر فرمود : هيبت و شكوه خويش را به حسن مىبخشم و شهامت و بخشايش خود را به حسين ميراث مىدهم . حسن ( ع ) از بالين نياى بزرگش برخاست و بزرگوارى و هيبت رسول خدا را بميراث گرفت و اين يادگارى كه از پيغمبر به ارث برد ، رمزى از هيبت رسول و نشانى از شكوه حضرتش بود تا اينكه گفتند حسن ( ع ) را چهرهء رسولان و جلاى پادشاهان است . « 22 »

بسوى ابديت

( 2 ) چون هنگام ارتحال پيامبر و حضور او به پيشگاه خدا فرا رسيد فرشتهء مرگ از جانب خدا مأمور شد تا روان پاكش را به آسمان قرب بالا برد و ملك الموت به صورت انسانى به در خانه آمد اجازهء ورود خواست ولى فاطمه گفت پيامبر بيمار و گرفتار است و اين اجازه خواهى و پاسخ منفى چند بار تكرار شد . آخرين بار پيغمبر ديده باز كرد و از ورود سفير الهى
هامش
( 21 ) - طبقات ابن سعد ، جلد 8 ، صفحهء 17 . ( 22 ) - مناقب ابن شهر آشوب ، جلد 2 .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 100 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي