تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
( 1 ) چون روان پاك پيامبر به پهنهء پاك ابديت بالا رفت ، زهرا با پيكرى لرزان و ناتوان بر بالين پدر آمد و فرياد بر آورد اى پدر كه جبرئيل ترا بسوى خدا دعوت كرد و در بهشت جاى گرفتى و دعوت خدايت را پذيرفتى واى بر من كه سايهء عنايتت از من برداشته شد و در گداز اندوهى توان فرسا بر جاى ماندم . در اين هنگام ، على دست به كار تجهيز آن پيكر پاك گرديد و به غسل و كفن آن پرداخت و آن جسم مقدس را كه عالىترين ارواح انسانى از آن پرواز كرده بود بر تختى نهاد و بر آن نماز گذارد . انبوه مسلمانان براى آخرين ديدار پيامبر خويش هجوم آوردند و اشكهائى سوزان كه اشتعالى از عشق و اندوه و احساس بود بر او نثار كردند و بر پيكر پاكش نماز گزاردند و پيام وداع به پيامبر جاويد خويش رسانيدند . على ( ع ) پيامبر را در آرامگاه پاكش نهاد و بر آن مزار مقدس با اندوهى فراوان كه بر قلبش چنگ ميزد و با ناله‌اى كه از سويداى جان دردمندش برمىخاست ، عرضه داشت : بردبارى نيكوست اما نه بر مرگ تو و هر زارى و ضجه‌اى ناستوده است مگر بر سوك تو ، اندوه فقدانت بزرگ است و پيش از اين مصيبت هر اندوهى سبك و تحمل‌پذير بود . « 25 »
هامش
( 25 ) - در كنز العمال آمده چون على ( ع ) پيكر پيغمبر را براى نماز بر تختى نهاد به مسلمانان گفت كسى در نماز بر پيغمبر امامت نكند ، زيرا پيامبر در زندگى و مرگش بر همه پيشواست و مسلمانان دسته دسته مىآمدند و صف نماز را بدون امام مىبستند و نماز مىگزاردند و على در كنار آن پيكر ايستاده بود و مىگفت درود و رحمت پروردگار بر تو باد اى رسول خدا ، پروردگارا ما گواهى مىدهيم كه او رسالت خدائيش را ابلاغ كرد و امتش را هدايت فرمود و در راه خداى جهاد كرد تا اينكه خداى ،