اكراد قرار داده وعدهء مختصر ما يحتاج خود را برداشته مهاجرت مىنمايند .
از طرف ديگر ، ظفر الدوله داوطلب شده و يا ايالت امر كرده كه با اردوى چهارصد نفرى قزاق ، و دويست و پنجاهنفرى ژاندارم خوى ، به دشمن حمله كند . به من هم حكم قطعى دادند هرچه زودتر بهطرف سلدوز اروميه حمله نمايم . من در قبال اوامر كتبى ، بعد نوشتن و تشريح عقايد خود در ضمن مراسلهء فوق هيچ چاره نداشتم از طرف طسوج حمله و از طرف من مارشى شروع مىشود . من تا حيدرآباد جلو رفته و مختصر زد و خوردى با دشمن كردم . ايالت تلگرافى مىكند كه ظفر الدوله بىتجربه بوده شما ملتفت باشيد . من از منابع اكراد دوستنما . كه با دشمن مراوده داشته عزيمت فرونت طسوج و دادن يك عراده توپ و دو متراليوز را يقين داشتم و چند روز بود كشتى آدميرال را براى حمايت جناح چپ خودم با يك عراده توپ خواسته بودم .
متأسفانه به واسطهء اشكالتراشيهاى زياد كشتى نرسيده و من اجتماع يك قوهء دشمن را بعد از فراغت از فرونت اصلى مطلع شده و هردقيقه منتظر حملهء دشمن بودم . مجبورا قرار دادم بهطرف دشمن يك تعرضى كرده و عدهء آنها را بفهمم . لهذا عدل الدوله را با دويست و پنجاهنفر سوار مأمور كشف اجبارى كرده و دستور دادم به محض رؤيت قواى دشمن به مواقع معينه عقبنشينى بكنيد . اين تعرض مجبورى انجام گرفت . قوهء ژاندارم را در مواقع دفاعيه حاضر داشتم . سوار عدل الدوله عقبنشينى كرده ارتفاعات كوه خان طاوس را كه در سمت چپ حيدرآباد واقع است گرفته ، حملات دشمن شروع شد و توپى كه بايد مركز و خط عقب دشمن را بمبارده بكند نرسيد .
اول شب عدل الدوله و سوار اكراد بدون هيچ علت مواقع خودشان را تخليه و به قرارگاه آمدند . هرچه كردم سوار اكراد مراجعت نكردند . عدل الدوله رفته و از بين راه راپورتى فرستاد كه عدهء ژاندارم در محاصره است و عبور غيرممكن مىباشد . من هم خيالات او را كه مىخواست ژاندارمرى موفقيت پيدا نكرده و بدينوسيله خودش را هم از مسئوليت خارج بكند به خوبى مىدانستم . من جناح چپ را كه از طرف مامشها تهديد مىشد با يكصدنفر نگاه داشته بودم و به رئيس قسمت جنگ حكمى نوشتم كه عقب بنشينند . بعد از جنگهاى دستبهيقه با بومبهاى دستى و ميتراليوز دشمن را دفع و با موفقيت بعد از نصفشب مراجعت كردند . من تخليهء سلدوز را از هرنقطهنظر مخصوصا طغيان رودخانههاى پشتسر واجب ديده ، در اين ضمن با هزاران دسايس اكراد محلى مواجه و مدافعه نموده به پشت رودخانهء ساوجبلاغ عقب نشستم . و هفت ماه تمام در ساوجبلاغ اقامت و تقاضاهاى تلگرافى به ايالت عرض و درمقابل تحريكات ايستادگى مىكردم . كه تمام جزئيات آن در كابينهء ايالتى و تلگرافخانه رمزا و كشفا موجود
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6709
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٦٧٠٩