فقط اسلحهء خودم را به شما تسليم مىكنم و الّا نعش من و افراد مرا از اين سنگر بيرون خواهيد برد . دو بعدازظهر 14 ميزان - رئيس اردو - ملكزاده . »
يكنفر صاحبمنصب فداكار على اصغر نام براى بردن مكتوب داوطلب شد به كمرش ريسمان بستم رفت و برنگشت . اكراد وحشى اطراف سنگر را گرفته اتصالا داد مىزنند ، توپ مىبنديم ، آتش مىزنيم . بالاخره داد زدند قاضى منعم قرآن آورده است .
تسليم بشويد . مجبورا تسليم شديم . ولى با كمال بىشرفى و وحشيت ما را لخت و برهنه كرده نزد اسمعيل آقا بردند . بعد از استهزا و شنيدن جوابهاى سخت كه تاريخ آن دقايق را مجبورا بعد از كشف حقيقت ضبط خواهد كرد جلو عموم رؤساى عشاير نطقى از اوهام عاميانه كرده و در نتيجه گفت فقط براى شهامت و رشادتى كه همه تصديق دارند . رئيس اردوى عجم را نخواهم كشت . چه دقايق وحشتناكى بود . جلو چشم من تمام جوانان و صاحبمنصبان مرا كه اغلب آنها را از برادرم بيشتر دوست مىداشتم بطور وحشيانه تيرباران مىكردند و مىكشتند .
* * *
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6712
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٦٧١٢